گنج

ملحقات

شمارهٔ ۱ - اسبمهروی من بخواست به عزم شکار اسبشمارهٔ ۲ - وله ایضاای خداوند من و مخدوم منشمارهٔ ۳ - وله ایضااسبی دارم که دور از اسبتشمارهٔ ۴ - وله ایضامنعما شکرهای انعامتشمارهٔ ۵ - و قال ایضاغریب و خسته و درمانده ام خداونداشمارهٔ ۶دوش ناگاه نعره یی بر خاستشمارهٔ ۷از چه می افتد از برای خدایشمارهٔ ۸ - وله ایضامرا دوستی گفت قانع شو، ایراشمارهٔ ۹ - وله ایضاداستان ظالمی چون خوانداز دفتر کسیشمارهٔ ۱۰ - وله ایضازهی یار من نیست همتاش و اللهشمارهٔ ۱۱ - و قال فی وصف البناء..... از ارم لطیف ترستشمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاًای زمین تو آسمان زحلشمارهٔ ۱۳ - و قال فی الشکایةیا رب تو آگهی که درین اندر سال عمرشمارهٔ ۱۴ - وقالمفتی دین مروت ای که فلک راشمارهٔ ۱۵ - وقال یصنف فصد الممدوحای بزرگی که همت تو شکستشمارهٔ ۱۶ - و قال فی التهدیدزمن کدام کریم حلال زاده بودشمارهٔ ۱۷ - و قالهیچ صحبت مباد با عامتشمارهٔ ۱۸ - و قالزهی سپهر محلی که دون رتبت توستشمارهٔ ۱۹ - و قال ایضاًآیا ستوده خصالی که بر سپاه نیازشمارهٔ ۲۰ - و قال ایضاًنیست معلونه مگر این شجرهشمارهٔ ۲۱ - و قال ایضاًمفتی ملت انعام و کرمشمارهٔ ۲۲ - وقال ایضاًهرچه آن از مراسم سخن استشمارهٔ ۲۳ - و قال ایضاًآنچنان گشته‌ای نهان پس ریششمارهٔ ۲۴ - و قال ایضاًز خط عارض ترکان لشکرشمارهٔ ۲۵ - ایضاً لههر کرا قربت تو بیشترستشمارهٔ ۲۶ - ایضاً لههر خردمند که او را درم و سیم بودشمارهٔ ۲۷ - ایضاًلهبس پراکنده و پریشانمشمارهٔ ۲۸ - ایضاً لهای ز وصف مکارمت قاصرشمارهٔ ۲۹ - ایضاً لهخیز تا زار و گریه برگیریمشمارهٔ ۳۰ - وله ایضاشگرف برگ نها دست دررزان انگورشمارهٔ ۳۱ - و له ایضاًگشاده در مه مهراز رخان نقاب انگور