شمارهٔ ۱۲ - و قال ایضاً
ای زمین تو آسمان زحلآستان تو قبله گاه امل
سقف مرفوع و خانۀ معموربا وجود تا ضایع و مهمل
روی آئینه های گردون راعکس دیوار تو همی صیقل
ماه و خورشید را مقرنس توچون دو خشتک گرفته زیر بغل
دست زوار و حلقۀ در توهر دو بایکدیگر چو گوی انگل
در بر شمسهای تو مه و مهرچون بر کیمیاست نقد دغل
در نیارد بکاه دیوارتصرصر رستخیز هیچ خلل
گر زبهر طراز عالم خاکجان بفرش آمد از مکان زحل
از پی زیب عالم ملکوتاین بنا بر سپهر شد ببدل
کعبه یی از بنای اسمعیلکه ازو شرع شد بلند محل
ناید اندر جهان کون و فساددولت و بخت جز بدین مدخل
چرخ دربانیش چو بستد گفتزین نکوتر مخواه بیت عمل
صدر عالم چو بار داد دروآسمان گفت : للبقاع دول
پشت ملت قوام دین که کرمهست در شأنش آیتی منزل
آن زقدرش شده ستاره زحلو آن بجاهش زدهه زمانه مثل
شرف فضل از ستانۀ اوستهمچنان کآفتاب را زحمل
یاربش سال عمر ده چندانکقاصر آید ازو حساب جمل
نوک کلکش چو در صریر آمدمشکلات امید شد همه حل