گنج

شمارهٔ ۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انست۷ بیت
دوش ناگاه نعره یی بر خاستکه دگر باره جنگ کرانست
مرگ دیدم بمرگ تا زندهکه همی باز گشت نتوانست
با یکی از هنروران که بر اوحل اشکال عقل آسانست
گفتم ای دوست باز می بینیکار عالم که چون پریشانست؟
گفت آری قران نحسین استوین خصومت نتیجۀ آنست
گفتم آخر نه جمله هفت اقلیمزیر دوران چرخ گردانست؟
دور و نزدیک جاودان زبرشدور مریخ و سیر کیوانست