ستارهٔ سحری
ستاره سحریصبحدم جلوه کنان از در صبحشب مهتابباز آمد بانگ مرغان چمنبزم وصالفرودین بود و، نسیم نوبهاربید و ماهباز آمد شام، از بام سپهرعشق خداشاعرم وز جمله عالم بینیازلالهبامدادان که باد بهاریبیادت هست؟شبانگه قرص ماه از پشت کهسارنسیم سحریهر دم از سینه برآرم آهیای شقایقتا دو چشمم بجهان باز شدندراز پروانهبزمی از اهل صفا دوشم بوددر واپسین دمبجز عشق اندرین مکتب نیاموخت