گنج

بید و ماه

۱۳ بیت
باز آمد شام، از بام سپهرماه خندد بر گل و سوسن به مهر
از فراز شاخه شمشاد و سیبدر چمن افتاده نوری دلفریب
خوش هوائی، خوش نسیمی، خوش مهیخاصه در دامان کوهی، در دهی
باز دیدم، اوفتاده در چمننور ماه و سایه بید کهن
یادم آمد بیخبر از خویشتنشامگاهی دست او در دست من
در کنار بید بن باز آمدیمبوسه بر رخسار یکدیگر زدیم
بید را دیدم کنار چشمه بازسرنگون در آب گیسوی دراز
ماه من چون گل در این معنی شکفتبا لبی خندان و روئی باز، گفت:
بنگر اندر چشمه عکس ماهتابغوطه ور چون کودکی سیمین در آب
بید بن چون مادری کو طفل خویشغرقه بیند، گیسوان سازد پریش
خرمن گیسو فرو برده در آبتا بگیرد دست طفل ماهتاب
دست لرزان سوی چشمه میبردخواهدش کز چشمه بیرون آورد
مست گشتم زین سخن بی اختیاربر دهانش بوسه دادم بیشمار