گنج

لیلی و مجنون

بخش ۱ - آغازای خاک تو تاج سربلندانبخش ۲ - دست فکرت در سلسله ممکنات زدن و به ذروه توحید واجب برآمدنهر جا به اثر نظر گمارندبخش ۳ - نخل خامه رطب بار پیراستن و نخلستان نعت خواجه ابرار به آن آراستن علیه افضل الصلوات و اکمل التحیاتای صدرنشین تخت کونینبخش ۴ - پایه معراج سخن را از قمه عرش گذرانیدن و به اول درجه از درجات معارج قدر او صلی الله علیه و سلم رسانیدنای اشهب شبرو تو از نوربخش ۵ - در معنی عشق صادقان و صدق عاشقانچون صبح ازل ز عشق دم زدبخش ۶ - در سبب نظم این کتاب و باعث ترتیب این خطاباز هر چه سخنوران بدانندبخش ۷ - در ذکر بعضی رفتگان از دایره مال و سال و دعای بعضی مرکزنشینان نقطه حالای ساقی جان فداک روحیبخش ۸ - آغاز سلسله جنبانی داستان عشق لیلی و مجنون که آن سر دفتر پردگیان حجله جمال و عفت بود و این سر حلقه زنجیریان عشق و محبتتاریخ نویس عشقبازانبخش ۹ - داستان مایل شدن مجنون به یکی از خوبان قبایل و محبوبان شیرین شمایل و از غیرت التفات وی با دیگری دل از وی برداشتن و هر دو را به هم بگذاشتنآن را که به عشق گل سرشتندبخش ۱۰ - گرم شدن مجنون از سماع آوازه لیلی و آهنگ مقام او کردن و چون شکاریان سرگشته به پای خود روی به دام آوردنبرگشت چو قیس غم رسیدهبخش ۱۱ - افسانه شب گذرانیدن مجنون و لیلی از جمال هم دور و از وصال یکدیگر مهجورشب کز سر چرخ لاجوردیبخش ۱۲ - رفتن مجنون روز دیگر به قبیله لیلی و ملاقات کردن باوی و به جهت ازدحام اغیار مجال سخن نایافتنچون عیسی صبح دم برآوردبخش ۱۳ - گذاشتن مجنون ناقه بچه دار را که در وقت استغراق وی در محبت لیلی به سوی بچه خود باز می گشت و از لیلی دور می انداختعشق اول او سرود و شادیستبخش ۱۴ - در محک امتحان زدن لیلی نقد محبت مجنون را و تمام عیار بیرون آمدن آنعنوانکش این صحیفه دردبخش ۱۵ - عهد وفا بستن لیلی با مجنون و تأکید کردن آن به سوگندان گوناگونسر فتنه نیکوان آفاقبخش ۱۶ - استفسار کردن اهل قبیله مجنون از حال وی و اطلاع یافتن بر محبت وی با لیلیبیاع متاع هوشیاریبخش ۱۷ - خبر یافتن پدر مجنون از عشقبازی وی با لیلی و نصیحت کردن در آن بابمسکین پدرش خبر چو زان یافتبخش ۱۸ - دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیندچون قیس دریده جیب و دامانبخش ۱۹ - غمازی کردن غمازان پیش لیلی که مجنون عهد دیگر کرده است و دختر عم را به عقد نکاح درآورده استکی پرده عاشقی شود سازبخش ۲۰ - رفتن مجنون پیش لیلی و به بانگ زاغ فال نیکو گرفتن و نذر کردن که اگر دیدار لیلی میسر گردد یک حج پیاده بگزاردچون باز سفیده دم درین باغبخش ۲۱ - رفتن مجنون به حج بعد از اجازت خواستن از لیلیشرط است وفا به عهد کردنبخش ۲۲ - واقف شدن قبیله لیلی از عشق مجنون با وی و منع کردن وی از ملاقات با لیلیخوش نغمه مغنی حجازیبخش ۲۳ - خبر یافتن پدر لیلی از ملاقات کردن وی با مجنون و سیاست کردن وی بر آنمجنون چو به حکم آن دل افروزبخش ۲۴ - رفتن مجنون به خانه بیوه زنی که در همسایگی لیلی می بود و منع کردن پدر لیلی آن بیوه زن را از آنکه مجنون را در خانه خود گذاردهمسایه لیلی آن جمیلهبخش ۲۵ - خشم گرفتن پدر لیلی از مجنون به جهت آمدن وی به خانه همسایه لیلی و به دادخواهی به درگاه خلیفه رفتن و سوگند خود را که پیش ازین مذکور شد راست کردنچون مانع دل رمیده مجنونبخش ۲۶ - پیغام فرستادن مجنون پیش پدر تا لیلی را برای وی خواستگاری کند و بردن پدر وی اعیان قبیله را به جهت کفایت این مقصودمشاطه این عروس طنازبخش ۲۷ - ابا نمودن پدر لیلی از پیوند دادن وی با مجنونآن دور ز راه و رسم مردمبخش ۲۸ - دیده نوفل مجنون را در بادیه و بر وی ترحم کردن و وی را وعده دادن که لیلی را برای وی خواستگاری کند و ابا کردن پدر لیلیسوداگر چین این صحیفهبخش ۲۹ - در صحرا و دشت گردیدن مجنون و خطاب کردن وی با گردبادریحان شکن حریم این باغبخش ۳۰ - باز خریدن مجنون غزالی را از صیاد و آزاد کردن وی بر یاد لیلی کردن وی بر یاد لیلیچون صبحدم از غزاله خوربخش ۳۱ - ملاقات کردن مجنون با شبان لیلی و خبر یافتن که مردان قبیله لیلی به غارت بیرون رفته اند و پیش لیلی رفتن ویخورشید به وقت بامدادانبخش ۳۲ - حکایت کردن کثیر شاعر عاشق عزه از مجنون پیش خلیفهروشن سخن عرب کثیربخش ۳۳ - رسیدن کثیر به روضه پر غزالان و خبر آوردن پیش مجنون و جواب آن شنیدنچون رفت کثیر آن هنروربخش ۳۴ - شنیدن خلیفه آوازه مجنون را در عشقبازی و شعرپردازی و طلب داشتن ویدهقان شکوفه بند این شاخبخش ۳۵ - صفت تابستان و خبر یافتن مجنون از رفتن لیلی به حج و همراه شدن با قافله ویسیاح حدود این ولایتبخش ۳۶ - رسیدن مجنون در قافله لیلی به کعبه و در مناسک حج با وی عشق باختنلیلی چو به عزم خانه برخاستبخش ۳۷ - دیدن جوانی از ثقیف لیلی را در راه کعبه و عاشق شدن بر وی و نکاح کردن ویگوهر کش این علاقه دربخش ۳۸ - شنیدن مجنون شوهر کردن لیلی را و اضطراب نمودن وی از آنطبال سرای این عروسیبخش ۳۹ - زیادت شدن اندوه مجنون از شوهر کردن لیلی و از انسیان بگسستن و با وحشیان پیوستنآن عاشق از خرد رمیدهبخش ۴۰ - میهمان شدن مجنون شخصی را و هم آواز شدن با مرغی که از جفت خود جدا افتاده بود و ناله و فریاد می کردچون زرده بیضه های گردونبخش ۴۱ - نامه نوشتن لیلی به مجنون و عذر خواستن که شوهر کردن نه اختیار وی بلکه تکلیف مادر و پدر بوددردانه فروش درج این درجبخش ۴۲ - رسانیدن قاصد نامه لیلی را به مجنون و خواندن وی آن نامه رانی باد و ز باد گرم روتربخش ۴۳ - جواب نوشتن مجنون نامه لیلی رامجنون چو به نامه در قلم زدبخش ۴۴ - بیمار شدن شوهر لیلی و وفات یافتن وی با داغ محرومی از وصال لیلینیرنگ زن بیاض این رازبخش ۴۵ - خبر وفات شوهر لیلی به مجنون رسیدن و گریستن وی از آن خبر و سبب پرسیدن قاصد از آن گریهآن رفته ز قید عقل بیرونبخش ۴۶ - رفتن مجنون به حوالی دیار لیلی و ملاقات و مقالات وی با سگی که در کوی وی دیده بودگوهر کش سلک این حکایتبخش ۴۷ - پوست پوشیدن مجنون و به میان گوسفندان لیلی درآمدن و به حوالی خیمه گاه وی رفتنآن پوست و مغز قصه اش نغزبخش ۴۸ - رفتن مجنون به طفیل گدایان به خیمه گاه لیلی و شکستن لیلی کاسه وی را و رقص کردن مجنون از ذوق آنشیرین سخن شکر فسانهبخش ۴۹ - ملاقات کردن مجنون با لیلی در یکی از راهها و در انتظار مراجعت او در مقام حیرت ایستادن و شیان کردن مرغ بر سر ویرامشگر این ترانه خوشبخش ۵۰ - خبر یافتن اعرابی از حال مجنون و به زیارت وی رفتن و چند روز با وی بودن و اشعار یاد گرفتنمحمل بند عروس این رازبخش ۵۱ - مراجعت کردن اعرابی بار دیگر به زیارت مجنون و بعد از جست و جوی بسیار وی را یافتن که غزالی را در آغوش گرفته و هر دو جان دادهطغراکش این فراقنامهبخش ۵۲ - در بیان حال مجنون که وی از صورت مجاز به معنی حقیقت رسیده بود و از جام صورت شراب معنی چشیدهمستیش ز باده بود نز جامبخش ۵۳ - رفتن آن اعرابی به دیار لیلی و خبر وفات مجنون را به وی رساندن و اظهار کردن لیلی آن معنی را پیش از گفتن اعرابیفهرست نویس این جریدهبخش ۵۴ - بیمار شدن لیلی از خبر وفات مجنون و نصیحت کردن دوستان مر او را و جواب دادن وی مر ایشان رالیلی چو ز داغ مرگ مجنونبخش ۵۵ - صفت خزان و فرو ریختن برگ جمال لیلی از شاخسار حیات و وصیت کردن که وی را در زیر پای مجنون به خاک کنندچون از نفس خزان درختانبخش ۵۶ - در بی وفایی عالم و سرعت زوال حیات فانیگیتی که نشیمن زوال استبخش ۵۷ - در نصیحت فرزند ارجمند رزقه الله تعالی سعادالدارین و اوصله من مضیق خیر العلم الی فسح مشاهد العیناز فضل و ادب دهد قبولتبخش ۵۸ - در ختم کتاب و خاتمه خطابهر چند چو بحر تلخکامی