گنج

غزلیات

شمارهٔ ۱صاحبدلان بگوئید آن شوخ دلربا راشمارهٔ ۲نشوند پرتو افکن مه و آفتاب بی توشمارهٔ ۳دیدم به عشوه و ناز جولان کنان به راهیشمارهٔ ۴بر در صومعه هر بوالهوسی می آیدشمارهٔ ۵آنکه دهد به عاشقان گریهٔ های های راشمارهٔ ۶محفل افروز ازل غیر رخ یار نبودشمارهٔ ۷آنکه از عشق و طرب منع دل ما می کردشمارهٔ ۸سهل است فتنه ای اگر از آسمان رسدشمارهٔ ۹به سر شوری ز سودای تو باشدشمارهٔ ۱۰خوش آن روزی که دل در طرهٔ دلدار می‌بستمشمارهٔ ۱۱چه تفاوت است جانا حرم و کنشت ما راشمارهٔ ۱۲رشک خورشید و قمر چهرهٔ زیبایی هستشمارهٔ ۱۳رخ نموده از برقع نازنین قصب پوشیشمارهٔ ۱۴ز آب عارضت گلزارها از آب و رنگ افتدشمارهٔ ۱۵ز دست ماهروی نازنینی