گنج

شمارهٔ ۴

۹ بیت
بر در صومعه هر بوالهوسی می آیدکی چو من رند قدح نوش کسی می آید
جان به لب آمده ای کاش که جانان برسدبر سر من که هنوزم نفسی می آید
مرغ دل در قفس سینه من چند طپدبشنو نالهٔ او کز قفسی می آید
خاکروب در میخانه از آنم که در آنهردم از مغبچگان تازه رسی می آید
شمع رخسار تو چون مشعل طور افروزدصد چو موسی به امید قبسی می آید
بی پر و بال زدن شهره آفاق شدنکار عنقاست نه از هرمگسی می آید
عنبرافشان شده چون زلف بتان باد صبامگر از جانب معشوق کسی می آید
از جهان دست بیفشان و در این بحر ببینکشتی چرخ به چشم تو خسی می آید
محمل بار گذشت و نرسیدیم اشراقپس چه حاصل که صدای جرسی می آید