شمارهٔ ۷
آنکه از عشق و طرب منع دل ما می کردگل رخسار تو ای کاش تماشا می کرد
هر که میدید گل روی تو در طرف چمنکی نظر برگل و برلاله حمرا میکرد
یار اگر پرده گشا از رخ زیبا میشدخلق را از نگهی واله و شیدا می کرد
دل دیوانه سپردم به پری رخساریهمچو مجنون که دل اندر سر لیلا میکرد
شور سودا زدگان بود ز زنجیر جنوندل چو یاد سر آن زلف چلیپا میکرد
سالها بود ز مژگان گهرا فشان اشراقدل چو آتشکده و دیده چو دریا می کرد