گنج

قصاید

شمارهٔ ۱ - در مدح سلطان اویسای غبار موکبت چشم فلک را توتیاشمارهٔ ۲ - در مدح دلشاد خاتونآب آتش رنگ ده ساقی که می‌بخشد صباشمارهٔ ۳ - در مدح شیخ حسن نویانای قبله سعادت و ای کعبه صفاشمارهٔ ۴ - در پند و دوری از دنیاقدم نه بر سر هستی که هست این پایه ادنیشمارهٔ ۵ - در مدح شیخ اویسای منزل ماه علمت، اوج ثریاشمارهٔ ۶ - در مدح دلشاد خاتونای عید رخت کعبه دل اهل صفا راشمارهٔ ۷ - در مدح سلطان اویسزکان سلطنت لعلی سزای تاج شد، پیداشمارهٔ ۸ - در مدح سلطان اویسآن ماه، رو اگر بنماید شبی به ماشمارهٔ ۹ - در طلب بخشش از سلطانای سران ملک را شمشیر تو مالک رقاب!شمارهٔ ۱۰ - در مدح سلطان اویسز سیم برف، زمین شد چون قلزم سیمابشمارهٔ ۱۱ - در شكایت از روزگارسقی الله لیلا، کصدغ الکواعبشمارهٔ ۱۲ - در مدحدلشاد خاتونسر سودای سر زلف تو تا در سرماستشمارهٔ ۱۳ - درمصیبت كربلاخاک، خون آغشته لب تشنگان کربلاستشمارهٔ ۱۴ - در مدح دلشاد خاتونای دل! امروز تو را روز مبارک بادستشمارهٔ ۱۵ - در مدح دلشاد خاتونمصور ازل از روح، صورتی می‌خواستشمارهٔ ۱۶ - در مدح سلطان اویسای که روی تو به صدبار، ز گل تازه‌ترستشمارهٔ ۱۷ - درموعظه و پندسرای خانه گیتی که خانه دودراستشمارهٔ ۱۸ - در مدح سلطان الوزرا محمد زكریاسرو با قد تو خواهد که کند بالا راستشمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان اویسباز این منم که دیده بختم منورستشمارهٔ ۲۰ - در مدح امیر شیخ حسنتا باد خزان رانگ رز رنگرزان استشمارهٔ ۲۱ - در مدح سلطان اویسبهار خانه چین، عرصه گلستان استشمارهٔ ۲۲ - در مدح خواجه غیاث الدین محمدتا ز مشک ختنت، دایره بر نسترن استشمارهٔ ۲۳ - در مدح سلطان اویسساقی زمان آذر و دوران بهمن استشمارهٔ ۲۴ - در مدح دلشاد خاتونزلف شبرنگش که باد صبح سرگردان اوستشمارهٔ ۲۵ - در مدح دلشاد خاتوندلشاد باد، آنکه جهان در امان اوستشمارهٔ ۲۶از تکسر، اگرش طره به هم بر شده استشمارهٔ ۲۷ - در مدح سلطان اویسگفت: لبش نکته‌ای، لعل بدخشان شکستشمارهٔ ۲۸ - درنعت پیامبرهر دل که در هوای جمالش مجال یافتشمارهٔ ۲۹ - در مدح سلطان اویسدولت سلطان اویس، عرصه دوران گرفتشمارهٔ ۳۰ - در مدح سلطان اویسدر درج عقیق لبت نقد جان نهادشمارهٔ ۳۱ - در مدح سلطان اویسچمن از بلبل و گل، برگ و نوایی داردشمارهٔ ۳۲ - در مدح سلطان اویسهدهدی حال صبا پیش سلیمان می‌بردشمارهٔ ۳۳ - در مدح امیر شیخ حسنما را از تو چشم بد ایام جدا کردشمارهٔ ۳۴ - در مدح سلطان اویسبختم از بادیه در کعبه علیا آوردشمارهٔ ۳۵ - در مدح سلطان اویسصبح ظفر از مشرق امید بر آمدشمارهٔ ۳۶ - در مدح شیخ حسندل را هوای چشم تو بیمار می‌کندشمارهٔ ۳۷ - در مدح غیاث الدین محمدآن دم که باد صبح به زلفت گذر کندشمارهٔ ۳۸ - در مدح سلطان اویسوصف ماه من چو شعری را منور می‌کندشمارهٔ ۳۹ - در مدح سلطان اویسوقت آن آمد که بلبل در چمن گویا شودشمارهٔ ۴۰ - در مدح سلطان اویسباد سحرگهی به هوای تو جان دهدشمارهٔ ۴۱ - در مدح امیر شیخ حسنصبا، چون پرده ز روی بهار بگشایدشمارهٔ ۴۲ - در مدح سلطان اویسسحرگهی که چمن، شمع لاله در گیردشمارهٔ ۴۳ - در مدح سلطان اویسزامروز تا به حشر بر ابنای روزگارشمارهٔ ۴۴ - در بیان اوضاع نامناسب ساوهچون به عزم حضرت خورشید جمشید اقتدارشمارهٔ ۴۵ - در مدح سلطان اویسفرخ اختر اختری دری و دری شاهوارشمارهٔ ۴۶ - در مدح امیر شیخ حسندجله عمری است، تر و تازه که خوش می گذردشمارهٔ ۴۷ - در وصف ساغر و مینیست پیدا ، این محیط لاجوردی را کنارشمارهٔ ۴۸ - درمدح امیر سیخ حسن نویانبه چشم و ابرو و رخسار و غمزه می‌برد دلبرشمارهٔ ۴۹ - در مدح سلطان اویسای غبار موکبت چشم فلک را توتیاشمارهٔ ۵۰ - در مدح دلشاد خاتونکجایی ای زنسیمت دماغ باغ معطر ؟شمارهٔ ۵۱ - در مدح سلطان اویسدارم آهنگ حجاز ، ای بت عشاق نوازشمارهٔ ۵۲ - در مدح شاه دوندیحور اگر دیده بدین روضه کند روزی بازشمارهٔ ۵۳ - در مدح دلشاد خاتونخوش بر آمد به چمن با قدح زر نرگسشمارهٔ ۵۴ - در مدح سلطان اویسبسم نبود جفای رخ چو یاسمنششمارهٔ ۵۵ - در مدح سلطان اویسمبشران سعادت برین بلند رواقشمارهٔ ۵۶ - در مدحامیر شیخ حسنای حریم بارگاهت کعبه ملک و ملک !شمارهٔ ۵۷ - در مدح سلطان اویسعید من آنکه هست خم ابرویش هلالشمارهٔ ۵۸ - در مدح شیخ زاهد برادر سلطان اویسماهی از برج شرف زاده خورشید کمالشمارهٔ ۵۹ - در مدح دلشاد خاتونزنجیر بند زلفت زد حلقه بر در دلشمارهٔ ۶۰ - در موعظه ونصیحترفتند رفیقان ورسیدند به منزلشمارهٔ ۶۱ - در مدح غیاث الدین محمدراه نجم چو مشرف کند ایوان حملشمارهٔ ۶۲ - در مدح سلطان اویسشفق آمد چو می و ماه نو عید چو جامشمارهٔ ۶۳ - در مدح شاه دوندیبیا چون مقام طرب شد تمامشمارهٔ ۶۴ - در مدح امیر شیخ حسنای سر کوی تو را کعبه رسانیده سلامشمارهٔ ۶۵ - در مدح امیر شیخ حسنعید است بر خیز ای صنم ، پیش آر پیش از صبحدمشمارهٔ ۶۶ - درطلب آمرزشمنم ، که نیست شب و روز جز گنه کارمشمارهٔ ۶۷ - در مدح سلطان اویسخوش نسیمی از چمن بر خاست بر خیز ای ندیم !شمارهٔ ۶۸ - در مدح امیر شیخ حسناگویی خیال قد تو ای گلستان چشم!شمارهٔ ۶۹ - در مدح سلطان اویسدو دُر دَر دُرج دولت داشت این فیروزه گون طارمشمارهٔ ۷۰ - در مدح امیر شیخ حسنشکوه افسر شاهی تراز کسوت عالمشمارهٔ ۷۱ - در مدح دلشاد خاتونزهی نهال قدرت سرو جویبار روانشمارهٔ ۷۲ - در مدح سلطان اویسنسیم صبح سلامم به دلستان برسانشمارهٔ ۷۳ - دروصف زورقبنگر این زورق رخشنده بر آب روانشمارهٔ ۷۴ - در مدح سلطان اویساین گلستان است ؟ یا صحن ارم ؟ یا بوستان ؟شمارهٔ ۷۵ - در موعظه و دوری از دنیاای دل آخر یک قدم بیرون خرام از خویشتنشمارهٔ ۷۶ - در مدح سلطان اویسنقره ی خنگ صبح را در تاخت سلطان ختنشمارهٔ ۷۷ - در مدح سلطان اویسمنت خدای را که به تعید ذو المننشمارهٔ ۷۸ - در مدح سلطان اویساین وصلت مبارک وین مجلس همایونشمارهٔ ۷۹ - در مدح سلطان اویسبیش از این ملکی که جم را شد میسر پیش از اینشمارهٔ ۸۰ - در مدح خواجه شمس الدین زکریاداغ ابروی تو دل پیوسته دارد بر جبینشمارهٔ ۸۱ - در مدح شاه دوندیای زمین آستانت آسمان ملک و دینشمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان اویسطراوتی است جهان را به فر فروردینشمارهٔ ۸۳ - درمرثیه ی شاهزاده ی بیرام شاهآسمان با سینه ی پر آتش و پشتی دو تا هشمارهٔ ۸۴ - در مدح شیخ حسن نویانمنت ایزد را که ذات خسرو گیتی پناهشمارهٔ ۸۵ - در مدح سلطان اویسبه گرد چشمهٔ نوشَت دمی مهر گیاهشمارهٔ ۸۶ - در مدح دلشاد شاهیاد صبح است این گذر بر کوی جانان یافتهشمارهٔ ۸۷ - در مدح سلطان اویسای کمان ابرویت را جان من قربان شدهشمارهٔ ۸۸ - در موعظه ونصیحتز حبس نفس خلاص ای عزیز اگر یابیشمارهٔ ۸۹از مروت نیست پیشش بحر را خواندن سخیشمارهٔ ۹۰ - در مدح سلطان اویسدمید گرد لب جوی خط زنگاریشمارهٔ ۹۱ - در مدح امیر شیخ حسنطالع عالم مبارک شد به میمون اختریشمارهٔ ۹۲ - درمرثیه شیخ زاهددریغا که باغ بهار جوانیشمارهٔ ۹۳ - درمرثیه میر قاسمدریغا که خورشید روز جوانیشمارهٔ ۹۴ - در مدح شاه دوندیبهار و نگار و شراب و جوانیشمارهٔ ۹۵ - درمدح دلشاد شاهای سرو گل عذار و مه آفتاب روی