گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱ای دل دو سه روزی بود این بستان‌هاشمارهٔ ۲ای شهد لبت دوای بیماری‌هاشمارهٔ ۳ای عشق توئی تو مایه پاکی ماشمارهٔ ۴ای عشق چو اقبال بریدی از ماشمارهٔ ۵اندر صدوبیست دوره چرخش‌هاشمارهٔ ۶خالی ز می وفاست پیمانه ماشمارهٔ ۷دل گشت به وادی غم عشق رهاشمارهٔ ۸ای از تو وجود و هستی و گوهر ماشمارهٔ ۹تا کرد مرا بازوی وصلت به شتابشمارهٔ ۱۰چون ساقی عشق سر خوش افتاد امشبشمارهٔ ۱۱چشمی دارم چو روی شیرین همه آبشمارهٔ ۱۲مائیم و دلی به عشق جانانه خرابشمارهٔ ۱۳آتش بجهان تفی ز تاب و تب ماستشمارهٔ ۱۴آتش ز تو در هستی نابود من استشمارهٔ ۱۵آن می که عصیر روح پاک است کجاستشمارهٔ ۱۶آنیم که آتش تو قوت دل ماستشمارهٔ ۱۷آنجا که قضا غم از در وصل تو رفتشمارهٔ ۱۸آشی که به رشک افتدش آش بهشتشمارهٔ ۱۹آن نصفه که از پشت تو ای شاه بکاستشمارهٔ ۲۰ای ختم رسل دو کون پیرایه تستشمارهٔ ۲۱ای ختم رسل فضل و شرف مایه تستشمارهٔ ۲۲اسبم ز فراق جو چو نالی مانده ستشمارهٔ ۲۳ای در همه حال روی دلها سویتشمارهٔ ۲۴از خاک در تو آب کوثر حجل استشمارهٔ ۲۵ای خاطر تو کتاب دین رافهرستشمارهٔ ۲۶از دست تو در ساغر جانم خونهاستشمارهٔ ۲۷اشراق متاع غم رهین دل تستشمارهٔ ۲۸این منطقه فلک مدار غم تستشمارهٔ ۲۹ای آنکه ترا حریم گردون حرم استشمارهٔ ۳۰اشراق همه جهان پر افسانه ماستشمارهٔ ۳۱این دیده که عامل خراج غم تستشمارهٔ ۳۲از خاک من الماس جفا خواهد رستشمارهٔ ۳۳ای دوست بیا که بی تو بودن عار استشمارهٔ ۳۴با آنکه همیشه یار در کینه ماستشمارهٔ ۳۵باد سحر از آه دم سرد من استشمارهٔ ۳۶بتخانه نمک زان لب چون نوش گرفتشمارهٔ ۳۷بوقلمونی و بایزیدی کفر استشمارهٔ ۳۸برسید کاینات بی حد صلواتشمارهٔ ۳۹برهان محبت نفس سرد من استشمارهٔ ۴۰بی تو دو جهان بر دل من زندان استشمارهٔ ۴۱تابان قدح از رخ دلارام من استشمارهٔ ۴۲جانم در سینه بر رخ غم بسته ستشمارهٔ ۴۳جز غم که ندیم دل سودائی ماستشمارهٔ ۴۴جز صانع بی همال قیومی نیستشمارهٔ ۴۵چندان فلک آن سنگ که آتش نگداختشمارهٔ ۴۶چشم فلک از دیدن دردم خیره ستشمارهٔ ۴۷چرخی تو و نیکوئی یکی اختر تستشمارهٔ ۴۸چوگان غمم من و بلاگوی من استشمارهٔ ۴۹چوگان شده قامتم سرم گوی خوش استشمارهٔ ۵۰خورشید که گرمی جهان را سبب استشمارهٔ ۵۱خون در تن من ز شوق تو جوش گرفتشمارهٔ ۵۲دل عادت چشم جنگجوی تو گرفتشمارهٔ ۵۳دل درد تو جای جان در آغوش گرفتشمارهٔ ۵۴دل در برم آن نگار سرکش بگداختشمارهٔ ۵۵در هجر تو پیمانه غم لبریز استشمارهٔ ۵۶در کین کس این چه رخ بر افروختن استشمارهٔ ۵۷دل بازدیده گوی چوگان بلاستشمارهٔ ۵۸در سینه من که او شبستان وفاستشمارهٔ ۵۹دریای بلاخوی جبین دل ماستشمارهٔ ۶۰در قالب فطرت از تو جان دگر استشمارهٔ ۶۱دی مرکب حکمت آنکه بر گردون تاختشمارهٔ ۶۲دستی که گرفتی سر آن زلف چو شستشمارهٔ ۶۳دل بیهده ترک عشق دلدار گرفتشمارهٔ ۶۴دوران که ز ظلم می نگنجید به پوستشمارهٔ ۶۵روز از غم تو زهر بلا نوش من استشمارهٔ ۶۶رسم شب ما ستاره پنهان شدن استشمارهٔ ۶۷سر خیل نماز بودنم گرچه خطاستشمارهٔ ۶۸صد شکر که کوچه عدم جای من استشمارهٔ ۶۹عشق آمد و هستی مرا بیشه بسوختشمارهٔ ۷۰عشقی که زمن دود بر آورد این استشمارهٔ ۷۱عشق چو توئی کجا توان پنهان داشتشمارهٔ ۷۲عشق تو که از آتش غیرت افروختشمارهٔ ۷۳گر بر سر شهرت و هوی خواهی رفتشمارهٔ ۷۴گل بود که در جهان رخ رنگین داشتشمارهٔ ۷۵من پای برهنه دشت سنگستان استشمارهٔ ۷۶من خسرو علم و آسمان گاه من استشمارهٔ ۷۷مه ساغر و آسمان خم باده ماستشمارهٔ ۷۸وصل تو بهشت جاودان دل ماستشمارهٔ ۷۹ویرانه خاطرم که حکمت کده استشمارهٔ ۸۰هر درد کزو دیده دوران خیره ستشمارهٔ ۸۱یک نامه به من رسید از حضرت دوستشمارهٔ ۸۲دیوانه عشق پیرو عاقل نیستشمارهٔ ۸۳هر جا که توئی دین و دل ما آنجاستشمارهٔ ۸۴هر بیش و کمی که هست مارا از تستشمارهٔ ۸۵دانی ز جهان چه طرف بر بستم هیچشمارهٔ ۸۶دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچشمارهٔ ۸۷هیچ است جهان و زندگی در آن هیچشمارهٔ ۸۸آوای تو بر دل حزین ما را راحشمارهٔ ۸۹آن آفت خرمن سکون می آیدشمارهٔ ۹۰آن ماه که حسن را روان می بخشدشمارهٔ ۹۱آهم رخ سیاره دگرگون سازدشمارهٔ ۹۲ای حور نژاد دهر هر چه بادابادشمارهٔ ۹۳این دیده به مسمار بلا دوخته بادشمارهٔ ۹۴ای مایه آرایش دکان وجودشمارهٔ ۹۵از دوریت ای تازه گل باغ مرادشمارهٔ ۹۶امشب که بلا بدین ستمکش باردشمارهٔ ۹۷اشراق بر این طاق که چرخش خوانندشمارهٔ ۹۸ای عشق تو برق مشت خاشاک وجودشمارهٔ ۹۹از هر که دهد پند شنودن بایدشمارهٔ ۱۰۰ای گابن جان که باد وصلت به نهادشمارهٔ ۱۰۱از هر بن موی بی تو پیکان رویدشمارهٔ ۱۰۲از خاک عدم مرا چو ریحان رویدشمارهٔ ۱۰۳ای خاک در تو آب حیوان وجودشمارهٔ ۱۰۴از دوری خدمتت که جان افزایدشمارهٔ ۱۰۵این دنیی پیر را جوان خواهی کردشمارهٔ ۱۰۶ای ذات تو آرایش اقطار وجودشمارهٔ ۱۰۷ای آنکه فلک همی غلامت شایدشمارهٔ ۱۰۸ای جلوه تو زینت میدان وجودشمارهٔ ۱۰۹ای منت خدمت تو بر جان وجودشمارهٔ ۱۱۰ای درد تو خوشتر از حیات جاویدشمارهٔ ۱۱۱از دست تو خون ز چشم احباب چکدشمارهٔ ۱۱۲از لعل لب تو باده تاب چکدشمارهٔ ۱۱۳بی عشق تو فضل ها و بالم باشدشمارهٔ ۱۱۴با تیغ تو جنبش از جهان بر خیزدشمارهٔ ۱۱۵بیچاره دلم هزار جانبازی کردشمارهٔ ۱۱۶با خون جگر خاک دل آمیخته بادشمارهٔ ۱۱۷بوی تو ره قافله هوش زندشمارهٔ ۱۱۸باتو شب تارم چو شهب می تابدشمارهٔ ۱۱۹بی تو همه عیش ها و بالم باشدشمارهٔ ۱۲۰بی عشق سرشکم آتش تیز نبودشمارهٔ ۱۲۱با من نفسی بی تو دلم یار نبودشمارهٔ ۱۲۲بر چرخ ز آه من سها می سوزدشمارهٔ ۱۲۳جام می اگر چه غارت هوش کندشمارهٔ ۱۲۴جز درد تو جان ما تمنا نکندشمارهٔ ۱۲۵جان چیست که گویمت بقربان توبادشمارهٔ ۱۲۶جان غاشیه غم تو بردوشش بادشمارهٔ ۱۲۷جان بی تو چوهیزم اندر آتش سوزدشمارهٔ ۱۲۸جان در غمت از جهان جدائی داردشمارهٔ ۱۲۹چشمم همه بی تو موج خوناب زندشمارهٔ ۱۳۰چشمان تو آهوان آهو گیرندشمارهٔ ۱۳۱خواهم فلکت دگر مساعد گرددشمارهٔ ۱۳۲در عشق تو دل بخون من بازی کردشمارهٔ ۱۳۳در عشق تو خون ز چشم امید چکیدشمارهٔ ۱۳۴دی بی تو به چشمم مژه پیکانی کردشمارهٔ ۱۳۵در عهد کفت کزوسخا می باردشمارهٔ ۱۳۶در دام تو هیچ جان گرفتار مبادشمارهٔ ۱۳۷در عهد غمت دل چه جوانیها کردشمارهٔ ۱۳۸در جام دل آن باده که دی دلبر کردشمارهٔ ۱۳۹دی چرخ که از بقا مبادش امیدشمارهٔ ۱۴۰در غیر دلم غم تو مأوا نکندشمارهٔ ۱۴۱در خنده چو بر لعل تو شکر چسبدشمارهٔ ۱۴۲در گلشن ما سمن مغیلان آیدشمارهٔ ۱۴۳در دشت وجودم که فلک می پویدشمارهٔ ۱۴۴در باغ ز عشق تو چمن می سوزدشمارهٔ ۱۴۵در کعبه قل تعالو از مام که زادشمارهٔ ۱۴۶روزی دلم از غم تو بگسسته شودشمارهٔ ۱۴۷زان پیش که خاک ما فلک کوزه کندشمارهٔ ۱۴۸زان پیش که جان ز نور بی مایه شودشمارهٔ ۱۴۹زین باده که دل زجام غیرت نوشیدشمارهٔ ۱۵۰زین شعله که دل چو جانش در بر گیردشمارهٔ ۱۵۱ز آنروز که از سستی بخت ناشادشمارهٔ ۱۵۲شب بر دل من دوره غم می بیزدشمارهٔ ۱۵۳شد تن همه دل دلستان می آیدشمارهٔ ۱۵۴عقل از خبر وصل تو از هوش رودشمارهٔ ۱۵۵عشاق به تیغ عشق جز سر ندهندشمارهٔ ۱۵۶کو عشق که باده سکونم ریزدشمارهٔ ۱۵۷گفتی که فلان ز هجر ما چون باشدشمارهٔ ۱۵۸کفتم که چو بخت هجر در خواب شودشمارهٔ ۱۵۹گر بیخبری کز تو بدین دل چه رسیدشمارهٔ ۱۶۰گفتی شب هجرت از چه تب می زایدشمارهٔ ۱۶۱گفتی شودت ز وصلم اقبال بلندشمارهٔ ۱۶۲گر ابر نمی ز چشم من برداردشمارهٔ ۱۶۳مه پیش رخت به عذرخواهی آیدشمارهٔ ۱۶۴نتوان ز غم تودل به تدبیر بریدشمارهٔ ۱۶۵وقت آمده کاین جان و تنم پاک رودشمارهٔ ۱۶۶هجران تو چون وصال جاوید شودشمارهٔ ۱۶۷هرچند طریق خدمت ما بد بودشمارهٔ ۱۶۸یا در چمن قدس وطن باید کردشمارهٔ ۱۶۹یکچند به کنج خلوتم جا دادندشمارهٔ ۱۷۰یادم چو از آن عزم سفر می آیدشمارهٔ ۱۷۱جز یاد تو در سینه ما یاد مبادشمارهٔ ۱۷۲آنکس که به یادت دل شیدا داردشمارهٔ ۱۷۳آن باده که آفتاب جام است بیارشمارهٔ ۱۷۴از سور غم عشق توای ماه اگرشمارهٔ ۱۷۵از شرم رخت چهره نهان دارد مهرشمارهٔ ۱۷۶از عمر به تنگم چو خلافت ز . . .شمارهٔ ۱۷۷افتاد دلم درتک و پوئی دیگرشمارهٔ ۱۷۸ای خدمت تو ز زندگانی خوشترشمارهٔ ۱۷۹ای درد تو جان عاشقان را افسرشمارهٔ ۱۸۰ای دوست بیا و دل آواره ببرشمارهٔ ۱۸۱ای مایه آرایش دکان هنرشمارهٔ ۱۸۲ای مایه زیب زندگانی چو هنرشمارهٔ ۱۸۳با عشق نشین دگر تو ای دل زنهارشمارهٔ ۱۸۴در ساغر دل خون ز شراب اولیترشمارهٔ ۱۸۵آن جوهری جان که مرا عمر درازشمارهٔ ۱۸۶چون خواست مرا دور جهان شعبده بازشمارهٔ ۱۸۷دل سیر نگردد از غم دوست چو آزشمارهٔ ۱۸۸یاد شب وصل آن مه مهر افروزشمارهٔ ۱۸۹بیروی تو آرام ندارم هرگزشمارهٔ ۱۹۰ای سینه به آتش غم عشق بسازشمارهٔ ۱۹۱ای دل به فراق یار بگداز و بسوزشمارهٔ ۱۹۲در وصف تو خلق دو جهان از آغازشمارهٔ ۱۹۳ای داغ غم تو بر جبین‌ها که مپرسشمارهٔ ۱۹۴ای ریخته خون‌ها به زمین‌ها که مپرسشمارهٔ ۱۹۵خواهم شود این زمانه را در نفیسشمارهٔ ۱۹۶سوز غم عشق تو به دل ما را بسشمارهٔ ۱۹۷آن نامه که درد ماش چون در درگوششمارهٔ ۱۹۸ای از تو سرای دل پر افغان و خروششمارهٔ ۱۹۹چون گرد بلا خاست ز میدان وداعشمارهٔ ۲۰۰ای در ولایت ترا کعبه صدفشمارهٔ ۲۰۱خورشید همی هراسد از روزن عشقشمارهٔ ۲۰۲دل گشته ز دوریت به مردن نزدیکشمارهٔ ۲۰۳این کاخ هزار در که باشد صد رنگشمارهٔ ۲۰۴تا چند رخ از آز و شره پر آژنگشمارهٔ ۲۰۵از حسن تو ای فارس میدان جمالشمارهٔ ۲۰۶ای دست شکوه تو قوی از اقبالشمارهٔ ۲۰۷بگذار که در عشق بفرساید دلشمارهٔ ۲۰۸دی قاصد نامه ای که از منزل دلشمارهٔ ۲۰۹یاد نمک صحبتت ای مهر گسلشمارهٔ ۲۱۰یارب به حق محمد آن ختم رسلشمارهٔ ۲۱۱اعیان جهان نیست پسند عاقلشمارهٔ ۲۱۲گردید الف قامت ما آخر دالشمارهٔ ۲۱۳آیند ملائک سحر از عرش عظیمشمارهٔ ۲۱۴آئینه به کف حسن پرستی دیدمشمارهٔ ۲۱۵از شوق تو شاها به جهان آمده امشمارهٔ ۲۱۶از صحبت خلق دیده بر دوخته امشمارهٔ ۲۱۷از عشق تو در سر هوسی داشته امشمارهٔ ۲۱۸از نور رخ تو چون بیارایم چشمشمارهٔ ۲۱۹افتاده به روزگار کارم چکنمشمارهٔ ۲۲۰امشب به غم تو با قضا کوشیدمشمارهٔ ۲۲۱اشراق یکی راه فلک ساز کنمشمارهٔ ۲۲۲ای آنکه بجز رهت رهی نسپارمشمارهٔ ۲۲۳ای وقف غمت سراچه تنگ دلمشمارهٔ ۲۲۴ای بیهشی عشق تو فرهنگ دلمشمارهٔ ۲۲۵این چرخ کدوئیست کهن باده منمشمارهٔ ۲۲۶ای جان من از عشق تو پیمانه غمشمارهٔ ۲۲۷ای عشق تو کرده غارت ایمانمشمارهٔ ۲۲۸ای در ته دریای گناهان شده گمشمارهٔ ۲۲۹با آتش دل به عشق همخوابه شدمشمارهٔ ۲۳۰با خون جگر ز شوق جانان گریمشمارهٔ ۲۳۱با خوی تو لاف آشنائی چه زنمشمارهٔ ۲۳۲بر تیر تو دیده گفتم آماج کنمشمارهٔ ۲۳۳بالعل تو تنگ های شکر چکنمشمارهٔ ۲۳۴تا با سر زلفت آشنائی دارمشمارهٔ ۲۳۵تاعشق تو در گشود بر روی دلمشمارهٔ ۲۳۶تا با غم دوست عهد صحبت بستمشمارهٔ ۲۳۷تا عهد وصال گنج عشقت بستمشمارهٔ ۲۳۸تانیت صحبت وصالت بستمشمارهٔ ۲۳۹تسخیر ممالک معانی کردمشمارهٔ ۲۴۰خون شد جگرم که غرق خون باد دلمشمارهٔ ۲۴۱خاکستر گلخن عدم باد دلمشمارهٔ ۲۴۲خواهم هدف تیر عتابت باشمشمارهٔ ۲۴۳در گلشن ایجادم اگر خار توامشمارهٔ ۲۴۴دل مخزن اسرار الهی کردمشمارهٔ ۲۴۵در خانه عشق تا که من بنشستمشمارهٔ ۲۴۶دی با یاری بسوی گرمابه شدمشمارهٔ ۲۴۷در دیده چو خار گشته خوابم چکنمشمارهٔ ۲۴۸دلدار نشد به وصل یارم چکنمشمارهٔ ۲۴۹رهبان کلیسیای دوران شده امشمارهٔ ۲۵۰رخت خود از اینسوی برون بربستمشمارهٔ ۲۵۱کی باد ز شر تن اخسا برهیمشمارهٔ ۲۵۲کو مرگ که مایه حیاتش گیرمشمارهٔ ۲۵۳گفتم روم از عشق تو در معدن غمشمارهٔ ۲۵۴گفتم به تو ای نورده روزن چشمشمارهٔ ۲۵۵گاهی آتش از تف درون می سازمشمارهٔ ۲۵۶ما سطح فلک قعر زمین می شمریمشمارهٔ ۲۵۷مرغ چمن وصلم و چون اهرمنمشمارهٔ ۲۵۸من علم گیاه حرم توحیدمشمارهٔ ۲۵۹موسایم و در طور لقا می طلبمشمارهٔ ۲۶۰مائیم که با فقر و فنا ساخته ایمشمارهٔ ۲۶۱من خالق کن فکان ترا می دانمشمارهٔ ۲۶۲نه در خور داغ تو جبینی دارمشمارهٔ ۲۶۳یکباره بترک دار دنیاگفتمشمارهٔ ۲۶۴دنیا نه به خاک نه به آبش میدانشمارهٔ ۲۶۵آکنده به آتش دل بی حاصل منشمارهٔ ۲۶۶آن نیستی اینکه نام داری انسانشمارهٔ ۲۶۷ای زلف سیه کرده بلای دل منشمارهٔ ۲۶۸ای کهتر فضل تو هزار افلاطونشمارهٔ ۲۶۹ای وصل تو اختر مراد دل منشمارهٔ ۲۷۰اکنون که شدی مه خرد برده منشمارهٔ ۲۷۱ای زنگ غمت صیقل آئینه منشمارهٔ ۲۷۲ای یاد تو سرمایه بیهوشی منشمارهٔ ۲۷۳ای خون ز تو باده روان دل منشمارهٔ ۲۷۴ای باد سلام من نومید رسانشمارهٔ ۲۷۵ای خون دل از عشق تو در گردن منشمارهٔ ۲۷۶ای وصل تو ناداشته پاس دل منشمارهٔ ۲۷۷ای گلخن غم کرده سرای دل منشمارهٔ ۲۷۸ای عشق تو فرخنده همای دل منشمارهٔ ۲۷۹ای زلف تو جزیه گیر عود دل منشمارهٔ ۲۸۰اشراق دل از غم بتان شاد مکنشمارهٔ ۲۸۱ای ز آتش غم نهفته چاک دل منشمارهٔ ۲۸۲ای عشق تو نور خانه سوز دل منشمارهٔ ۲۸۳ای آتش تو مرهم داغ دل منشمارهٔ ۲۸۴ای وهم تو از مزیفاتی بس کنشمارهٔ ۲۸۵ای دیده عقل کلبه نقاشی کنشمارهٔ ۲۸۶ای مرهم زخم اندرون دل منشمارهٔ ۲۸۷این پند نگاهدار هموار ای تنشمارهٔ ۲۸۸تا یافت شود مگر برای دل منشمارهٔ ۲۸۹تا دور شدی ز چشم غمدیده منشمارهٔ ۲۹۰تیغ از تو ولبیک نهانی از منشمارهٔ ۲۹۱از جاهت صدرا گرفته باج از گردونشمارهٔ ۲۹۲چندانکه نمود بیش کوشش دل منشمارهٔ ۲۹۳چون جزر اصم گوش طبیب دورانشمارهٔ ۲۹۴در سینه چودوزخ آتشی کردم منشمارهٔ ۲۹۵شاها ز زمانه گم شد آسایش منشمارهٔ ۲۹۶گر تیغ غمش ز جان کشد کینه منشمارهٔ ۲۹۷می آمد دی بسان اقبال شهانشمارهٔ ۲۹۸هر روز ز بهر دل بیحاصل منشمارهٔ ۲۹۹یک چند دلافرامش از دنیا کنشمارهٔ ۳۰۰یارب که بکوی خویش پابستم کنشمارهٔ ۳۰۱یارب به که گویم اندرین دیر کهنشمارهٔ ۳۰۲بر پهنه دهر خنگ بیداد مرانشمارهٔ ۳۰۳یک عمر اسیر درد پنهان بودنشمارهٔ ۳۰۴یاد آور روی دوست را گل می دانشمارهٔ ۳۰۵ای دوست منم ز جرم شرمنده توشمارهٔ ۳۰۶ای دیده زکات گیر نظاره توشمارهٔ ۳۰۷ای راحت سینه سینه رنجور از توشمارهٔ ۳۰۸ای صبح خجل ز روی فرخنده توشمارهٔ ۳۰۹جان چون تن و تن چو جان کند قدرت توشمارهٔ ۳۱۰در بزم محبت امشب از دولت توشمارهٔ ۳۱۱شد غرفه به خون جگر آواره توشمارهٔ ۳۱۲کو عمر که داد عیش بستانم ازوشمارهٔ ۳۱۳هر تن که سرشت بد بود محضر اوشمارهٔ ۳۱۴مستیم و خراب کنج میخانه توشمارهٔ ۳۱۵ای دل نشدی تا به ره عشق آگاهشمارهٔ ۳۱۶در راه تو دیوانه شدن ما را بهشمارهٔ ۳۱۷ای سرو ز بالای تو پست افتادهشمارهٔ ۳۱۸دل در غمت از دو کون برداشته بهشمارهٔ ۳۱۹جز راه صفا بهیچ ره پای منهشمارهٔ ۳۲۰سر گشتگی دور زمان یعنی چهشمارهٔ ۳۲۱ای عشق مگر مایه بود آمده ایشمارهٔ ۳۲۲من کیستم از خویش به تنگ آمده ایشمارهٔ ۳۲۳من کیستم ای شوخ دل از کف شده ایشمارهٔ ۳۲۴ای تیره شب فراق آخر به سر آیشمارهٔ ۳۲۵از گردش نه مدار غافل نشویشمارهٔ ۳۲۶اشراق تو هستی ثمر بید کنیشمارهٔ ۳۲۷ای دل تا کی به هرزه تدبیر کنیشمارهٔ ۳۲۸ای دل ز چه از علم وسیطی نکنیشمارهٔ ۳۲۹ای دیده ز اشک بی متاعم نکنیشمارهٔ ۳۳۰ای دیده دگر خرد تباهی نکنیشمارهٔ ۳۳۱ای دیده به آتش آشنائی نکنیشمارهٔ ۳۳۲ای دیده به روشنی چو اختر بادیشمارهٔ ۳۳۳تا روز رخت شد چو شراب عنبیشمارهٔ ۳۳۴تاراج متاع اختیارم کردیشمارهٔ ۳۳۵دل پیش غمت جزیه برد غمناکیشمارهٔ ۳۳۶در ده می لعل لاله گون صافیشمارهٔ ۳۳۷عمری بگذشت از آن‌که در خواب، شبیشمارهٔ ۳۳۸گرد دل من ز غم حصاری کردیشمارهٔ ۳۳۹هستی بتو قائم است و موجود توئیشمارهٔ ۳۴۰یک دم ز دل فکار بیرون نروی