گنج

قطعات

شمارهٔ ۱ای خداوندی که چون در بزم بنشانی مراشمارهٔ ۲شریف خاطر مسعود سعد سلمان راشمارهٔ ۳این منم آمده نزدیک کریمی‌که شدستشمارهٔ ۴شاه بهرامشاه بن مسعودشمارهٔ ۵جهاندار شد صدر دین در وزارتشمارهٔ ۶تیر شه را به‌ نظم بستودمشمارهٔ ۷نه بس بود که در غزل یار و در مدیحشمارهٔ ۸زان خط تو که همی بردمد از عارض توشمارهٔ ۹ای وزیری‌ که همت تو همیشمارهٔ ۱۰بیاید نام او در مَخلَص شعرشمارهٔ ۱۱جهان ‌گشاده ثنای تو را چو شیر دهانشمارهٔ ۱۲دریاست خاطر من و گوهر در او سخنشمارهٔ ۱۳امام بود محمد، علی خلیفه ی اوشمارهٔ ۱۴شاها قیاس بخت خود از آفتاب گیرشمارهٔ ۱۵ای روزگار خورده کم روزگار گیرشمارهٔ ۱۶عزیز کرد مرا در محل عز و قبولشمارهٔ ۱۷چو بنوشت بر لوح نام تو راشمارهٔ ۱۸تا هست تیغ ‌کلها در برق و رعد نیسانشمارهٔ ۱۹صدر دین را ملک‌العرش گزید از وزراشمارهٔ ۲۰چون مشک سیه بود مرا هر دو بنا گوششمارهٔ ۲۱موی سیاه من به جوانی چو مشک بودشمارهٔ ۲۲بیار فاخته مهرا شراب غالیه بویشمارهٔ ۲۳از سروران باستان، وز مهتران عصر ماشمارهٔ ۲۴همای کلک تو مرغی است لاغرشمارهٔ ۲۵ای شاه اگر سکندر دیدی حُسام توشمارهٔ ۲۶بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستیشمارهٔ ۲۷فخر کردی که نسب داری از آباء کرامشمارهٔ ۲۸ای شاه ز شاهان که کند آنچه تو کردیشمارهٔ ۲۹به سعی همت خویش ای اجل مؤید دینشمارهٔ ۳۰کردم اندر فتح غزنین ساحری در شاعریشمارهٔ ۳۱بخور ای سیدی به شادی و نازشمارهٔ ۳۲ای بار خدایی که خداوند جهانیشمارهٔ ۳۳ای شاه عطا بخش که بخشنده‌تر از توشمارهٔ ۳۴مرا از پی خدمت شاه باید