شمارهٔ ۳۲
ای بار خدایی که خداوند جهانیلشکر شکن و ملک ده و ملک ستانی
دریادل و مهطلعت و خورشید ضمیریباران سپه و ابر کف و برق سنانی
فخرست به سلطانی تو پیر و جوان راتا با خرد پیری و با بخت جوانی
چون مهر و سپهری و نه آنی و نه اینیچون ابر و هژیری و نه اینی ونه آنی
چندین سخن نغز که دارد که تو داریچندین سخن نغز که داند که تو دانی
شاهان جهان را به گه کین و گه مهراز تخت برانگیزی و بر تخت نشانی
با تیغ به یک ساعت ملکی بگشاییبا جام به یک لحظه گنجی بفشانی
هرگز نبود شادی و هرگز نبود غمآن را که برانی تو و آن را که بخوانی
در جام تو می بر صفت آب حیات استچون خضر امیدست که جاوید بمانی