گنج

مفردات

شمارهٔ ۱ابداً مرغ عقل اگر پردشمارهٔ ۲از ازل تا ابد دمی باشدشمارهٔ ۳از بعد علی است یازده فرزندششمارهٔ ۴از تو فربهی طلب نکنیمشمارهٔ ۵از حقیت سؤال نتوان کردشمارهٔ ۶از خیالات این و آن بگذرشمارهٔ ۷از غیر به بر به حضرت او پیوندشمارهٔ ۸از من و ما نماند یک سر موشمارهٔ ۹اسب من چون همی خورد گه کاهشمارهٔ ۱۰اسم و ذات و صفت اگر دانیشمارهٔ ۱۱اگر داری هوای شرب شربتشمارهٔ ۱۲اگر در خلق حق را درنیابیشمارهٔ ۱۳الحق مندرج فی طی محضرهشمارهٔ ۱۴الف و لام و لام و ها هر چارشمارهٔ ۱۵اللّه‌اکبر تو خوش نیست با سر توشمارهٔ ۱۶او در دل و دل به هر طرف گرداندشمارهٔ ۱۷این حقیقت در همه ساری بودشمارهٔ ۱۸این خرقهٔ چار وصله بگذارشمارهٔ ۱۹این ریاضت چو بوتهٔ عشق گدازشمارهٔ ۲۰این ساغر ما که عین آب استشمارهٔ ۲۱این صورت خوب و معنی روحانیشمارهٔ ۲۲این همه رنگهای پر نیرنگشمارهٔ ۲۳اینجا به صفت صفت به ما بنمودندشمارهٔ ۲۴ای دل گرت آئینهٔ اخلاص جلی استشمارهٔ ۲۵این خرقهٔ چار وصله بگذارشمارهٔ ۲۶آفتاب آن و ماهتاب این استشمارهٔ ۲۷آفتاب خوشی است تابندهشمارهٔ ۲۸آفتابی ز غیب پیدا شدشمارهٔ ۲۹آمده بود یار بازاریشمارهٔ ۳۰آن کسانی که اهل عرفانندشمارهٔ ۳۱آن نور که بر هر دو جهان تابان استشمارهٔ ۳۲آنها که نام خویش کریمی نهاده‌اندشمارهٔ ۳۳آینه روشن است این تمثالشمارهٔ ۳۴آینه روشن است در همه حالشمارهٔ ۳۵باز گردد به برزخ جامعشمارهٔ ۳۶باش همچون صاحب قلب سلیمشمارهٔ ۳۷به جان تو که جانانی ز جان محبوبتر آنیشمارهٔ ۳۸بر سر کوی عاشقان بگذرشمارهٔ ۳۹بر یمین و یسار و ارض و سماشمارهٔ ۴۰بردیم ما نیاز به درگاه بی ‌نیازشمارهٔ ۴۱به شنبه روز خوش باشد همه کارشمارهٔ ۴۲بشنو ای یار من به صدق و نیازشمارهٔ ۴۳بگسسته کسی ز هر دو عالم بی ‌شکشمارهٔ ۴۴بندگی می‌کن که تا سلطان شویشمارهٔ ۴۵بندهٔ او باش و سلطان همهشمارهٔ ۴۶بندهٔ مخلص است و دولتخواهشمارهٔ ۴۷به آدینه اگر یابی عروسیشمارهٔ ۴۸ببین انوار و آن اسرار دریابشمارهٔ ۴۹به پنجشنبه مراد خویش می خواهشمارهٔ ۵۰به رنگی شو که رنگی بر نتابدشمارهٔ ۵۱به سایه روی منه رو به آفتاب آورشمارهٔ ۵۲به قدر روزنه تابد به خانه نور قمرشمارهٔ ۵۳به قدر هر که آورد ایمانشمارهٔ ۵۴به نور طلعت تو یافتم جمال تو راشمارهٔ ۵۵به هر چه می ‌نگرم نور طلعت شاه استشمارهٔ ۵۶به هر طرف که روان می ‌شوید ملک شماستشمارهٔ ۵۷به یکشنبه بنا آغاز می کنشمارهٔ ۵۸به هر چه می نگرم نور طلعت شاه استشمارهٔ ۵۹بوالحسن عشق است وعقل آمد حسنشمارهٔ ۶۰بوهریره داشت انبانی ز نانشمارهٔ ۶۱بی شما عمر ما شده بر بادشمارهٔ ۶۲بیا ای ترک سر مست سر آییشمارهٔ ۶۳بی ‌رنگ به نیرنگ ترا رنگی دادشمارهٔ ۶۴بی مظاهر ظهور مظهر نیستشمارهٔ ۶۵بی واسطه این علم گر آموخته‌ایشمارهٔ ۶۶پادشاهی گر همی خواهی از اوشمارهٔ ۶۷پادشه روح است و ملکش چون بدنشمارهٔ ۶۸پاک باش و پاک باز و پاک نوششمارهٔ ۶۹پاک شو تا قبول او گردیشمارهٔ ۷۰پیر رندانم بیا ای نوجوانشمارهٔ ۷۱پیرهن و یوسف و بو می ‌رسدشمارهٔ ۷۲تا تو خود را تمام نشناسیشمارهٔ ۷۳تا توانی دلی به دست آورشمارهٔ ۷۴تافته خوش آفتابی بر همهشمارهٔ ۷۵تو را چکار که در سفره چیست یا ز کجاستشمارهٔ ۷۶ترازو گر نداری تو ، تو را زوره زند هر کسشمارهٔ ۷۷ترشروئی و دیگر تلخ گوئیشمارهٔ ۷۸تن فدا کن که در جهان سخنشمارهٔ ۷۹جام بی می بگو چه باشد هیچشمارهٔ ۸۰جام گیتی ‌نما به ما دادندشمارهٔ ۸۱جان کهنم به عشق نو شدشمارهٔ ۸۲جسدت همچو جام و روحت راحشمارهٔ ۸۳جسم و جان است همچو آب و حبابشمارهٔ ۸۴جسم و جان خوشی همی یابدشمارهٔ ۸۵جسم و جانی که دارد این انسانشمارهٔ ۸۶جوابی خوش چو آبی بشنو از ماشمارهٔ ۸۷چشم آن دارم که حال چشم من پرسد نگارشمارهٔ ۸۸چو خسرو از لب شیرین نمی ‌برد کامیشمارهٔ ۸۹چون دلم کار خاک کم کردیشمارهٔ ۹۰چون مجرد شد او و عریان شدشمارهٔ ۹۱چون من ز راه سلامت نمی رسم به سلامتشمارهٔ ۹۲چون که پر داد مرغ جان را بازشمارهٔ ۹۳چیزی که مراد دل بر آن استشمارهٔ ۹۴حرف و معنی جام و می را نوش کنشمارهٔ ۹۵حسن حسن است که با حسین استشمارهٔ ۹۶حسن خلق و خلق می ‌دانم ز حقشمارهٔ ۹۷خانهٔ دل عمارتی می کنشمارهٔ ۹۸خدمت محمود می ‌جستی ایازشمارهٔ ۹۹خری بر اسب و عیسی شد پیادهشمارهٔ ۱۰۰خواجه بی ‌عقل است و سرگردان شدهشمارهٔ ۱۰۱خواجه‌ای دیدم که می آید ز کیچشمارهٔ ۱۰۲خوش آب حیاتی است روان از نفس ماشمارهٔ ۱۰۳خوش خیالی به خواب می ‌بینمشمارهٔ ۱۰۴خوش لب ماست یک زمان بنشینشمارهٔ ۱۰۵در آتش محبت خود را بسوز خوش خوششمارهٔ ۱۰۶در آینه تمثال جمال رخ اوستشمارهٔ ۱۰۷در آینهٔ تمام اشیاشمارهٔ ۱۰۸در جهانی که عقل و ایمان استشمارهٔ ۱۰۹در چنین خانه گر بیاری یارشمارهٔ ۱۱۰در حضرت او وحدت و کثرت دریابشمارهٔ ۱۱۱در حقیقت بنده و سیّد یکی استشمارهٔ ۱۱۲در خرابات رند مستی دیدشمارهٔ ۱۱۳در دو عالم یکی است عبداللّهشمارهٔ ۱۱۴در دیدهٔ ما نظر کن ای شاهشمارهٔ ۱۱۵در ریاضت مراد خواهی یافتشمارهٔ ۱۱۶در زمانی که با خدا باشیمشمارهٔ ۱۱۷در سمرقند مانده ای تا چندشمارهٔ ۱۱۸در ظل آفتاب تو چرخی همی زنیمشمارهٔ ۱۱۹در فضای وجود و اوج شهودشمارهٔ ۱۲۰در فنا رفت و در بقا آسودشمارهٔ ۱۲۱در گلستان این چنین خوش رسته‌ایشمارهٔ ۱۲۲در محبت ودود باید بودشمارهٔ ۱۲۳در مظاهر آنچنان پیدا نمودشمارهٔ ۱۲۴در هر چه نظر کنم توئی در نظرمشمارهٔ ۱۲۵در هوای مجلسش چندان بگریم همچو شمعشمارهٔ ۱۲۶در وحدت اگر کثرت ما محو شودشمارهٔ ۱۲۷در وصف و کمال قدر او گفتشمارهٔ ۱۲۸دل حاضر دار با خدایتشمارهٔ ۱۲۹دل مغرب نور ماه شاهی استشمارهٔ ۱۳۰دل نرم و کف بخشنده آن گاهشمارهٔ ۱۳۱دلم آئینهٔ حق است از حقشمارهٔ ۱۳۲دهن و چشم و لبت هر سه به هم خوب افتادشمارهٔ ۱۳۳دیدهٔ ما چو نور او بیندشمارهٔ ۱۳۴ذاتی و چه ذات ، ذات موصوف من استشمارهٔ ۱۳۵ذر‌ه‌ای نیست که خورشید در او پیدا نیستشمارهٔ ۱۳۶راز با کاغذ و با خامه نمی ‌یارم گفتشمارهٔ ۱۳۷رب الارباب رب این مربوب استشمارهٔ ۱۳۸رب و مربوب خویش می ‌جویدشمارهٔ ۱۳۹رحمی به دلم کن ای برادرشمارهٔ ۱۴۰رندی که حریف ماست دایمشمارهٔ ۱۴۱رو به آب چشم ما خوشتر شدهشمارهٔ ۱۴۲رو طاعت و خیر کن که دین استشمارهٔ ۱۴۳ساغر ما بود تو را در خورشمارهٔ ۱۴۴ستر است و ستایر و ستور استشمارهٔ ۱۴۵سخن عارفان به جان بشنوشمارهٔ ۱۴۶سرّ دور قمر ز ما بشنوشمارهٔ ۱۴۷سر آبی نه سرابی طلب از خویش سر آبیشمارهٔ ۱۴۸سر کل چون کله نهد بر سرشمارهٔ ۱۴۹سروی است قد ما که کشیده است به بالاشمارهٔ ۱۵۰سعادت همچو ماهی خوش بر آمدشمارهٔ ۱۵۱سلب و ایجاب در نمی ‌گنجدشمارهٔ ۱۵۲سلطنت بر مزید باد مدامشمارهٔ ۱۵۳سه شنبه قصد می کن با حجامتشمارهٔ ۱۵۴سیّد است او تو بندهٔ او باششمارهٔ ۱۵۵سیّد که بود نعمت‌اللّه به نامششمارهٔ ۱۵۶سیّد ما بندهٔ جانی اوستشمارهٔ ۱۵۷سیّد من بنده را تفهیم کردشمارهٔ ۱۵۸شرک را قلب کن که شکر آن استشمارهٔ ۱۵۹شمامه با شمایل راز می ‌گفتشمارهٔ ۱۶۰شهری که در او شحنه ستمکش باشدشمارهٔ ۱۶۱شیر مردی باید از خود رسته‌ایشمارهٔ ۱۶۲صوت داود است و ما خوش نغمه‌ای داریم از آنشمارهٔ ۱۶۳صورت حق معنی هر دو جهانشمارهٔ ۱۶۴طریق عرف سید گفت با توشمارهٔ ۱۶۵ظاهر و باطن ار کنی کاملشمارهٔ ۱۶۶ظاهر و باطن صدف می خوانشمارهٔ ۱۶۷ظاهرم در کوبنان و باطنم و در کوه صافشمارهٔ ۱۶۸ظل ید مطلق است این دستشمارهٔ ۱۶۹عارفان غیر او به او دانندشمارهٔ ۱۷۰عارفانش خوانده ‌اند این حضرت جمع وجودشمارهٔ ۱۷۱عاشقانه خوش درین دریا نشینشمارهٔ ۱۷۲عالم و معلوم آنجا هست نیستشمارهٔ ۱۷۳عشق است که گوهر محیط استشمارهٔ ۱۷۴عشق او در همه بود ساریشمارهٔ ۱۷۵عشق چوگان و عالمی گویمشمارهٔ ۱۷۶عقل اگر لشکری کشد بر توشمارهٔ ۱۷۷عقل ذاتی عرش الرحمن ماشمارهٔ ۱۷۸علی الصباح به میخانه خوش روان گشتیمشمارهٔ ۱۷۹عیدی هر کسی بود چیزیشمارهٔ ۱۸۰عین ما چون به عین واصل شدشمارهٔ ۱۸۱عین هر دو یکی بود دریابشمارهٔ ۱۸۲فرق است میان این و آن دریابششمارهٔ ۱۸۳قال بگذار و بگذر از سر حالشمارهٔ ۱۸۴قطب عالم خلیفهٔ بر حقشمارهٔ ۱۸۵قطره و بحر هر دو یک آبندشمارهٔ ۱۸۶قطره و بحر و موج و جوهر چارشمارهٔ ۱۸۷قطره‌ای بود باز بحری شدشمارهٔ ۱۸۸قول حسینی شنو راه مخالف مروشمارهٔ ۱۸۹کون جامع وجود انسان استشمارهٔ ۱۹۰کی نویسد قلم کلام اللّهشمارهٔ ۱۹۱کردم از وی سؤال و گفت جوابشمارهٔ ۱۹۲که غیر از انبیا و اولیا کسشمارهٔ ۱۹۳گر بر افروزد آتش دردمشمارهٔ ۱۹۴گر برافتد حجاب ما از ماشمارهٔ ۱۹۵گر بود خوبی تو از زلف و خالشمارهٔ ۱۹۶گر بیابی از آن لبش حلواشمارهٔ ۱۹۷گر تو را عزم هست تا دربندشمارهٔ ۱۹۸گر تو فانی شوی ز جود وجودشمارهٔ ۱۹۹گر جوهر جان ما بود پاکشمارهٔ ۲۰۰گرچه از چشم خلق شد پنهانشمارهٔ ۲۰۱گر زان که تو پاکی ای برادرشمارهٔ ۲۰۲گر عادت است رسم تکلف میان خلقشمارهٔ ۲۰۳گر کشته حیات جاویدان استشمارهٔ ۲۰۴گر گدا باشد به یاد پادشه نبود عجبشمارهٔ ۲۰۵گرد اندوه من نمی ‌گردمشمارهٔ ۲۰۶گرد بر گرد عاشقان می ‌گردشمارهٔ ۲۰۷گفتم که به نقل نار بهتر یا بهشمارهٔ ۲۰۸گفتند گلابست بدیدیم گل آب استشمارهٔ ۲۰۹گوهر ار جویی بیا دریا طلبشمارهٔ ۲۱۰لاجرم تا ز عشق آگاهمشمارهٔ ۲۱۱لب دلبر خوش است بوسیدنشمارهٔ ۲۱۲لیس فیه الدار غیره دیارشمارهٔ ۲۱۳ما بین دو عین راست از نون تا میمشمارهٔ ۲۱۴ما را به وجود خود نباشد بودیشمارهٔ ۲۱۵ما همه ذره ‌ایم و او خورشیدشمارهٔ ۲۱۶ما و ساقی نشسته مست خرابشمارهٔ ۲۱۷ما و ماهان و خطهٔ کرمانشمارهٔ ۲۱۸ما و همان دلبران و جام شبانهشمارهٔ ۲۱۹مایی ما بر افتاد اویی او عیان شدشمارهٔ ۲۲۰مجلس عشق است و ما مست خرابشمارهٔ ۲۲۱مجموعهٔ مجموع کمال است که در ویشمارهٔ ۲۲۲محب آل محمد چو بایزید بودشمارهٔ ۲۲۳محو ما شد قطره و دریا و جوشمارهٔ ۲۲۴مخلصانه به صدق بی ‌اکراهشمارهٔ ۲۲۵مرشدی کو خبیر این راه استشمارهٔ ۲۲۶مرغکی سرگشته گردد کو به کوشمارهٔ ۲۲۷مژدگانی که روز عید آمدشمارهٔ ۲۲۸مشکل ما جمله حلوا کرده‌اندشمارهٔ ۲۲۹معانی خوشی جانا بیان کنشمارهٔ ۲۳۰مقصود ز بندگان همه خدمت اوستشمارهٔ ۲۳۱مقصود من تویی چه کنم نعمت بهشتشمارهٔ ۲۳۲ملکوتست عالم ارواحشمارهٔ ۲۳۳من سوخته‌ام بقیه‌ای گر یابیشمارهٔ ۲۳۴موج و بحر و حباب ای داناشمارهٔ ۲۳۵می به رندان ده به زاهد می مدهشمارهٔ ۲۳۶می دار به دست خود ترازوشمارهٔ ۲۳۷نام نیک است یادگار بشرشمارهٔ ۲۳۸نان گندم نزد آدم خوش بودشمارهٔ ۲۳۹نبی بیت اللّه و بابش علی دانشمارهٔ ۲۴۰نزد ما او خلیفة‌اللّه استشمارهٔ ۲۴۱نشان اهل دوزخ نیز چار استشمارهٔ ۲۴۲نشان جملهٔ مردم همین استشمارهٔ ۲۴۳نشان زمرهٔ جنت چهار استشمارهٔ ۲۴۴نعمت‌اللّه را طلب کن از خداشمارهٔ ۲۴۵نعمت‌اللّه نعمتی دارد تمامشمارهٔ ۲۴۶نقش و خیالی است حدوث از قدیمشمارهٔ ۲۴۷نقطه ای که الف نقش بستشمارهٔ ۲۴۸نه اسقاط و نه اثبات است اینجاشمارهٔ ۲۴۹نه فقر بماند و غنا همشمارهٔ ۲۵۰نور اللّه رسید و ظلمت رفتشمارهٔ ۲۵۱نور خود در نار موسی را نمودشمارهٔ ۲۵۲نیست ما را روز بر کس بوسهٔ ما طرح نیستشمارهٔ ۲۵۳وجود علم و عمل چون عطای حضرت اوستشمارهٔ ۲۵۴وقت آن آمد که پروازی کنمشمارهٔ ۲۵۵ویران شده از رئیس ده دهشمارهٔ ۲۵۶ها نظر کن که در نظر دارمشمارهٔ ۲۵۷هر چند رئیس ما گزیر استشمارهٔ ۲۵۸هر چه باشند ما همان باشیمشمارهٔ ۲۵۹هر چه داری به عشق او در بازشمارهٔ ۲۶۰هر چه داریم ما از او داریمشمارهٔ ۲۶۱هر دم تویی در چشم من هم خویش را هم خود ببینشمارهٔ ۲۶۲هر زمان صنعی نماید در نظرشمارهٔ ۲۶۳هر کجا صورت بود معنی بودشمارهٔ ۲۶۴هر کس که به قول خویش ثابت نایدشمارهٔ ۲۶۵هر کسی را که باشدش سر کلشمارهٔ ۲۶۶هر کسی کو دلیل او باشدشمارهٔ ۲۶۷هر که او رو ز غیر او برتافتشمارهٔ ۲۶۸هر که بر نور رفت و باز آمدشمارهٔ ۲۶۹هر که در بند نفس حیوان استشمارهٔ ۲۷۰هر که دریافت آن از انسان استشمارهٔ ۲۷۱هر که سلطان خویش نشناسدشمارهٔ ۲۷۲هر کس که نهد تاج سر ما بر سرشمارهٔ ۲۷۳هر یار که ثابت نبود در یاریشمارهٔ ۲۷۴هرچه داری به عشق او دربازشمارهٔ ۲۷۵هرکه رو را ز غیر او برتافتشمارهٔ ۲۷۶همچو غنچه تمام بگشودهشمارهٔ ۲۷۷همه پابند آن دلارامندشمارهٔ ۲۷۸همه تسبیح حضرتش گویندشمارهٔ ۲۷۹همه حق است و خلق اینجا نیستشمارهٔ ۲۸۰همه را رو به دوست از همه روشمارهٔ ۲۸۱همه عالم به نور او روشنشمارهٔ ۲۸۲همه عالم تن است و او جان استشمارهٔ ۲۸۳یا رب که تو را چنین دلی حاصل باد