گنج

غزلیات بازمانده

نیستی نیست عین هستی استگوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیستهزار خم بچشیدند و سرنگون کردندشمیراندیوانه‌ای کمتردل به دام زلف مشکین است بازبار غم بر دل و دل بر سر زلفش ترسمدست خدااین همان دشت و من خسته همان نخجیرم