مقطعات و اشعار پراکنده
شمارهٔ ۱هزاران قبّهٔ عالی ، کشیده سر به ابر اندرشمارهٔ ۲خشم تو آبست، اگر در آب موج آتشستشمارهٔ ۳آن نه زلفست آنکه او برعارض رخشان نهادشمارهٔ ۴بویی که از بهار نسیم صبا بردشمارهٔ ۵گلهها دارم و نگویم از آنکشمارهٔ ۶روز رزم او چو رایتهای او صف برکشندشمارهٔ ۷ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبلشمارهٔ ۸با جام باده در وطن امروز برفروزشمارهٔ ۹کند گر تموّج هیولای اولیشمارهٔ ۱۰بس که بخشد کف تو دُر و گهرشمارهٔ ۱۱اندر زمانه جود تو تنگی رها نکردشمارهٔ ۱۲گرفت آب کاشه ز سرمای سختشمارهٔ ۱۳گر نیستی درون دلم آتش فراقشمارهٔ ۱۴به عمان قَدْرت فلک چون حبابشمارهٔ ۱۵به بزم وصال تو هر جرعهایشمارهٔ ۱۶جهان چو چشم نگاران خرگهی گرددشمارهٔ ۱۷مردم چشمم چو مرکز، پلک چون برهون شودشمارهٔ ۱۸ندانم چه بردی برین بازی نردشمارهٔ ۱۹هرگز نبود خار به شوری چو نمکشمارهٔ ۲۰سیرم از خوان سیهکاسه گردون، هرچندشمارهٔ ۲۱سیمرغ وقت بود، ولیکن ز پنچ مرغشمارهٔ ۲۲ازین سپس تو ببینی دوان دوان در دشتشمارهٔ ۲۳هنگام آنکه گل دمد از خاک بوستانشمارهٔ ۲۴گویی که هست مردم چشمم چو آبخوشمارهٔ ۲۵همیشه بود نعمتت را خورندهشمارهٔ ۲۶این سر و تاج غزان و آن کت مهراج هندشمارهٔ ۲۷غم تو خجسته بادا، که غمیست جاودانیشمارهٔ ۲۸چند پویی به گرد عالم چند؟