شمارهٔ ۸
با جام باده در وطن امروز برفروزآن گوهری که هست مدد در صفای جان
قد بلند او به مَثَل مِثلِ نارونرنگ عجیب او به صفت رنگ ناردان
بیگانه از ستاره ولیکن ستارهباربی بهره از عقیق ولیکن عقیقسان
رخشانترست پیکرش از جنس آفتابپیچانترست قالبش از شاخ خیزران
در گوش او ز گوهر چرخست گوشواربر فرق او ز مشک سیاهست طیلسان
شنگرف را به گونه دلیل معین استلیکن همی نماید زنگار ازو دخان
چون خاطر کریم صفا اندرو پدیدچون همت بلند جوادی درو عیان
چون بر زمین ز پیکر خود سایه افگندسوی سپهر پشه زرین شود روان
نقصان کجا رسد به طبایع ز روزگارتا اوست بر سپاه طبایع خدایگان