رباعیات
شمارهٔ ۱کثرت افزود، وحدت ار کاست تراشمارهٔ ۲جائی که خورد ناخن مطرب به ربابشمارهٔ ۳یاران ریا به پرده، چه شیخ و چه شابشمارهٔ ۴برغنچه لعلش خار خط دوخت نقابشمارهٔ ۵سردار اگر چند به شمشیر ادبشمارهٔ ۶آنجا که زیاد و کم قدح نوش شرابشمارهٔ ۷زی خمکده خواندم ار فلانکس به شتابشمارهٔ ۸می کرد ز قسمت ازل بخت خرابشمارهٔ ۹بگشاد خدا چو خلق آدم را دستشمارهٔ ۱۰مفتی که به علم و عدل و عرفان سمراستشمارهٔ ۱۱کعبه که بود به کیش من هستی دوستشمارهٔ ۱۲آنرا که هماره ذوق ساغر نوشی استشمارهٔ ۱۳عامی داند ز خود به خود نتوان رستشمارهٔ ۱۴در عهد تو قند را عتابی دگر استشمارهٔ ۱۵تا دیده همی نگه به دست تو گماشتشمارهٔ ۱۶در معرفت مفتی عرفان پرداختشمارهٔ ۱۷مفتی بر آن کش همه جهل آئین استشمارهٔ ۱۸صوفی کش از ارواح مکرم سخن استشمارهٔ ۱۹تا ز لگد آرد اسب چون خیزد راستشمارهٔ ۲۰لعلت که بشد امید و بیمش باقی استشمارهٔ ۲۱زاهد چکد اشکی به ریا باد این استشمارهٔ ۲۲دل در تابت ز پیچش دستار استشمارهٔ ۲۳سردار مرا بتی که هفت آمد و هشتشمارهٔ ۲۴سرمایه کاستی فزود من و تو استشمارهٔ ۲۵در بوس نهان ضنت لعلت فاش استشمارهٔ ۲۶تا چند به خود مهر و به یزدان کینتشمارهٔ ۲۷آن حسن بدیع را حسابی دگر استشمارهٔ ۲۸افزود اگرش به لاله سنبل چه کم استشمارهٔ ۲۹همت به دو کار بر یک انسان نگماشتشمارهٔ ۳۰واعظ در باغ سبزش روضه مینواستشمارهٔ ۳۱امکان که به واجب از سلاله طین استشمارهٔ ۳۲بس مردم دیده در هوای تو گریستشمارهٔ ۳۳آنرا که نه با غیر و نه با خود کار استشمارهٔ ۳۴با اهل صفا جز سر انکارت نیستشمارهٔ ۳۵ثروت سامان عامی شیطان راستشمارهٔ ۳۶از منبر شیخ را دل رستن نیستشمارهٔ ۳۷مدح ار چه در او ذم شد از وی مفتوحشمارهٔ ۳۸جدگیر مراین لطیفه بی هزل و مزاحشمارهٔ ۳۹ز نقحبه ای ار زهر اجل در نوشدشمارهٔ ۴۰این خر خلفان پسر که مادر گهرندشمارهٔ ۴۱از پسته چو شکرت نمک ریز آیدشمارهٔ ۴۲آنرا که بطی دو باده در چنگ آیدشمارهٔ ۴۳می خور که روانت حکمت افزون رویدشمارهٔ ۴۴زین جنس دوپا هر آنکه بر سر گرددشمارهٔ ۴۵ز آن طره به جز شکست بر دل نرسدشمارهٔ ۴۶این پخته که سفله خام تعبیر کندشمارهٔ ۴۷چون کاسه می شکسته قانون گرددشمارهٔ ۴۸مفتی اگرت ز ترک دستار افتادشمارهٔ ۴۹آن طره به ما جهود سار استیزدشمارهٔ ۵۰بر خون من آن ترک شکرلب گذردشمارهٔ ۵۱این خرگله مغز جو که سگ های ترندشمارهٔ ۵۲آن قوم که بر به ذوق بعضی دلیندشمارهٔ ۵۳هر فیض که آب زندگانی بخشدشمارهٔ ۵۴جز این دل دوزخ دم دریا پالودشمارهٔ ۵۵سردار پی زاهد خودبین گرددشمارهٔ ۵۶زآنان که نشاط باده و باغ کنندشمارهٔ ۵۷صورت نگران به بندگی خویش درندشمارهٔ ۵۸زانم چه که خم باده گلگون جو شدشمارهٔ ۵۹گر جام کشی مایه شینت دانندشمارهٔ ۶۰این خر گله بی وجود مردم ایجادشمارهٔ ۶۱صوفی و مفتی خود از دوئیت بریندشمارهٔ ۶۲زی سنبل خط زخالش بردم فریادشمارهٔ ۶۳یزدان به زلل نز در اعزاز نهادشمارهٔ ۶۴جای زه از آن سخت کمان ابرو دادشمارهٔ ۶۵گر زاهد خر ز خوی خود برگرددشمارهٔ ۶۶آدم مایه گسستن آمد ز وجودشمارهٔ ۶۷این جنس دو پا گر همه گل خار ارزدشمارهٔ ۶۸گاوان گلین که نفس شاخ و لگدندشمارهٔ ۶۹مشنو که ز نیست هست و بودی زایدشمارهٔ ۷۰سردار اگر از سر صفا برخیزدشمارهٔ ۷۱تا از مژه آب خاک فرسود آیدشمارهٔ ۷۲آنکو به سپیدی رخ دلبند ستودشمارهٔ ۷۳زین خر گله کاندر همه عالم گرددشمارهٔ ۷۴صوفی ز صراط با توکل گذردشمارهٔ ۷۵سردار تو گرگ شیری از گربه مخورشمارهٔ ۷۶هستی باغی و ممکن نیست گهرشمارهٔ ۷۷از هر می لعل گوهر آن لب خوشترشمارهٔ ۷۸با قد بلند یار پستی خوشترشمارهٔ ۷۹با زفت سرین کز همه بالا و بزیرشمارهٔ ۸۰رایم به روش سپرد هنجار دگرشمارهٔ ۸۱عقل و دل و دین بستم از آن زلف درازشمارهٔ ۸۲زاهد چو به گردن افکنی گاه نمازشمارهٔ ۸۳ای بر به وجود عاریت مرکب سازشمارهٔ ۸۴خورشید بسی شد به حمل چهر افروزشمارهٔ ۸۵غم ایلاوس و رنج آنم افسوسشمارهٔ ۸۶با یک هستی چه گوئی ای سرد نفسشمارهٔ ۸۷سردار مر این دفتر تحقیق اساسشمارهٔ ۸۸مرد و زن آفاق سپردم پس و پیششمارهٔ ۸۹سردار نهان و فاش نامی کم و بیششمارهٔ ۹۰با نفس مصالحت به یزدان پرخاششمارهٔ ۹۱کوچک شده سر بزرگ با دستارششمارهٔ ۹۲در میکده گه جزو خدا نالان باششمارهٔ ۹۳در دولت دیر پای سلطان ملوکشمارهٔ ۹۴گفتی که به مشت هاک من بعد هلاکشمارهٔ ۹۵ای صوفی و مفتی از من راست مقالشمارهٔ ۹۶سردار که بی نظام و سرهنگ و جدالشمارهٔ ۹۷از بنگه اعتقاد نز راه حیلشمارهٔ ۹۸یغما من و بخت و شادی وغم با همشمارهٔ ۹۹در وسمه کشی چو ابروی خنجر فامشمارهٔ ۱۰۰ایزد دهد ار دولت دارای ریمشمارهٔ ۱۰۱کج کج منگر در من شمشیر نیمشمارهٔ ۱۰۲سردار اسرار مسالک آن سه مقامشمارهٔ ۱۰۳سردار ز روی ذوق نز سوق کلامشمارهٔ ۱۰۴بیش از همه کس و از همه کس کم مائیمشمارهٔ ۱۰۵از پیر خرابات نبرم به ستمشمارهٔ ۱۰۶شیخ خشک از صوفی تر نشناسمشمارهٔ ۱۰۷از آتش نی دوزخی افروختهامشمارهٔ ۱۰۸در مشرب شور و تلخ پا بستش بینشمارهٔ ۱۰۹زین خر گله میش پوش افزون طلبانشمارهٔ ۱۱۰زان زلف و ذقن چیست فلک پیمودنشمارهٔ ۱۱۱نه شکوه ز مستقبل و نز ماضی کنشمارهٔ ۱۱۲دنیا نکند ریع به کسب من و توشمارهٔ ۱۱۳زاهد به کتابی و کتاب من و توشمارهٔ ۱۱۴مفتی ز در خم شکنی خمکده کاوشمارهٔ ۱۱۵بفزای به انسان ز بهائم کم شوشمارهٔ ۱۱۶تا کی گوئی قطره فروهل یم جوشمارهٔ ۱۱۷ای بخت دمی ز خواب نوشین برشوشمارهٔ ۱۱۸گیتی همه پیدا و نهان...بهشمارهٔ ۱۱۹زی آن ز نخم مراین دل نامه سیاهشمارهٔ ۱۲۰زد بر دل من نرگس شیدای تو راهشمارهٔ ۱۲۱برسیم سپید ذقن آن خال سیاهشمارهٔ ۱۲۲جز ما و دل وین خرد بیگانهشمارهٔ ۱۲۳مفتی چه سر اندر پی درویشانیشمارهٔ ۱۲۴رازی رانم ترا به کس بر مسرایشمارهٔ ۱۲۵خیام که داشت پیشی از ما قدمیشمارهٔ ۱۲۶از آن لب جان فروز دم دم بکشیشمارهٔ ۱۲۷گر زاهد خشک بالمثل تر بودیشمارهٔ ۱۲۸تا کی پی فردوس سراپا پوئیشمارهٔ ۱۲۹با آن همه خردی این بزرگی تاکیشمارهٔ ۱۳۰دربند آویز اگر رهائی طلبیشمارهٔ ۱۳۱چشمش نسبت به می پرستان چه دهیشمارهٔ ۱۳۲تاکی ز پی خدا به خلق انگیزیشمارهٔ ۱۳۳صوفی صفت بدرگی آخر تا کیشمارهٔ ۱۳۴رخساره به خون صد پیم افزون شوئیشمارهٔ ۱۳۵بر کرده غراب چند از یاوه پریشمارهٔ ۱۳۶گر فضل به علم و خط و دفتر بودیشمارهٔ ۱۳۷تا کی به خود افزون زخدا کم گردیشمارهٔ ۱۳۸نه چهره گلی، نه سنبلان مرغولیشمارهٔ ۱۳۹از جان فرمش همی زتن یا کنیشمارهٔ ۱۴۰این جان کآمد طفیل تمثال علیشمارهٔ ۱۴۱تا گرم گذشتن از جهنم نشویشمارهٔ ۱۴۲صوفی چو به خلسه چشم بر طاق نهیشمارهٔ ۱۴۳با نفس صفا و با خرد ناوردیشمارهٔ ۱۴۴از بنگه خود پی به خدا گم نکنیشمارهٔ ۱۴۵گر نفس جنون ار گهر فرهنگیشمارهٔ ۱۴۶آن روز که آدم به تراب اندودیشمارهٔ ۱۴۷هشیارانت خوار نهند از مستیشمارهٔ ۱۴۸از نوش لبش حدیث خال افکن طیشمارهٔ ۱۴۹با عارف مغز خواره صوفی حالی