گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱با عشق هوس سوز غم کام کجاشمارهٔ ۲در وادی عشق پر مکش منّت پاشمارهٔ ۳اصحاب پیمبر ارچه نورند و هُداشمارهٔ ۴ای راحت جان غصّه پرورد بیاشمارهٔ ۵ای آرزوی دل غم اندود بیاشمارهٔ ۶ای بی‌نم جود تو همه بحر سرابشمارهٔ ۷فیاض ازل که بزم هستی آراستشمارهٔ ۸از ناز قضا چو چهرة حسن آراستشمارهٔ ۹هر چند که دل لبالب از نور خداستشمارهٔ ۱۰ماه رمضان عجب مه روح‌فزاستشمارهٔ ۱۱ماییم که بی‌تکلّفی‌ها فن ماستشمارهٔ ۱۲درد تو تلافی تن آسانی‌هاستشمارهٔ ۱۳در پیش کسی که علم و دانش بابستشمارهٔ ۱۴در گلشن عشق خرمی نایابستشمارهٔ ۱۵امشب ز غمت روح و روانم می‌سوختشمارهٔ ۱۶فیّاض بیا که عشق بارت دادستشمارهٔ ۱۷ای شعله ز دست خوی بیدادگرتشمارهٔ ۱۸امروز که دیدار تو ما را عیدستشمارهٔ ۱۹فیّاض دگر عشق عبارت دادستشمارهٔ ۲۰آنرا که به اوصاف تو دید دگرستشمارهٔ ۲۱آنم که ز خرّمی دلم را عارستشمارهٔ ۲۲دل بست به خود تارِ تعلّق ز نخستشمارهٔ ۲۳هر کس که تعلّقش به هستی بیش استشمارهٔ ۲۴فیّاض کجایی که مرا حال خوشستشمارهٔ ۲۵آهم ز دل زبانه فرسود نشستشمارهٔ ۲۶حسرت غم دیرینه دوا نتوانستشمارهٔ ۲۷دور افکندن نشانة خواستن استشمارهٔ ۲۸عشق است میی که ساقیش عرفانستشمارهٔ ۲۹بگذر ز ره و رسم، سعادت اینستشمارهٔ ۳۰چون در شب معراج نبی همّت بستشمارهٔ ۳۱یک لحظه که در پیش من آن شوخ نشستشمارهٔ ۳۲تا زلف به روی تو پریشان شده استشمارهٔ ۳۳لطف تو به ما نه این چنین می‌بایستشمارهٔ ۳۴هم گریه من ز چشم مست دگریستشمارهٔ ۳۵در عشق تو، خون، چشم تر من نگذاشتشمارهٔ ۳۶آن مه که به لب چشمه کوثر داردشمارهٔ ۳۷هر کس که چو من سری به دردش داردشمارهٔ ۳۸مرگم ز ره هلاک برمی‌داردشمارهٔ ۳۹در فکر شبم تا به سحر خواب نبردشمارهٔ ۴۰چون برق نگاه تو به من می‌تازدشمارهٔ ۴۱زرگر پسری که حسن ازو می‌نازدشمارهٔ ۴۲وصل است متاعی که به دیدن نرسدشمارهٔ ۴۳دیده به وصال جز به دیدن نرسدشمارهٔ ۴۴هر گاه که آن زهره جبین می‌رقصدشمارهٔ ۴۵ترک هوسات خام می‌باید کردشمارهٔ ۴۶تب، رو به من از غایت بی‌شرمی کردشمارهٔ ۴۷دنیا آن به که خواجه پاکش بخوردشمارهٔ ۴۸در روی تو کافتاب انور آمدشمارهٔ ۴۹صد شکر که آن سرو‌‌ چمن باز آمدشمارهٔ ۵۰چشمان تو در فتنه‌گری یکدله‌اندشمارهٔ ۵۱ای خواجه تو می‌روی و دنیا ماندشمارهٔ ۵۲آنانکه رهی به عالم دل دارندشمارهٔ ۵۳هر دل که هوای عالم راز کندشمارهٔ ۵۴خورشید چو ذرّه آرزوی تو کندشمارهٔ ۵۵گر دل ز فروغ عشق پیرایه کندشمارهٔ ۵۶آمد به من از تو مصرعی چند بلندشمارهٔ ۵۷آنانکه خدا را به نظر می‌دانندشمارهٔ ۵۸هر دل که به اسرار جلی گرم بودشمارهٔ ۵۹تا مرد مجرّد از من و ما نبودشمارهٔ ۶۰با خلق جهان غیر نزاعی نبودشمارهٔ ۶۱در عهد تو حسن را زکاتی نبودشمارهٔ ۶۲گر مشکل حشر بر تو مفتوح شودشمارهٔ ۶۳چون جبهه‌اش از ناز گرهگیر شودشمارهٔ ۶۴سعی تو کلید قفل مشکل نشودشمارهٔ ۶۵تا از سر مرد عقل بیرون نشودشمارهٔ ۶۶در کفر و در اسلام دری باز نبودشمارهٔ ۶۷خود را با ما چو دیده بستیم نمودشمارهٔ ۶۸تا نیش زبانم رگ اندیشه گشودشمارهٔ ۶۹در دل هیچم ز خیر و شر درنایدشمارهٔ ۷۰دورم افکند چرخ اگر زان خورشیدشمارهٔ ۷۱دیروز که آن شکر لب از ما رنجیدشمارهٔ ۷۲تا پا سر زلفت از سر دوش کشیدشمارهٔ ۷۳گر بی‌عمل از علم کسی بهره ندیدشمارهٔ ۷۴آنرا که خبر ز عالم راز رسیدشمارهٔ ۷۵گر زانکه ز گفتگوی درس اسرارشمارهٔ ۷۶در آرزوی وصال آن خوشرفتارشمارهٔ ۷۷در کشور فضل کرده یزدانت صدرشمارهٔ ۷۸دورم ز تو ای نگار خاکم بر سرشمارهٔ ۷۹در سایه سرو قدت ای مایه نازشمارهٔ ۸۰فیاض ترا لاف حرامست هنوزشمارهٔ ۸۱تا چند ز کس تاب جفا آرد کسشمارهٔ ۸۲نوروز شد و شکفت گلزار هوسشمارهٔ ۸۳ای غنچه چه دلتنگ نشینی خوش باششمارهٔ ۸۴جانا چو گل شکفته بی‌شرم مباششمارهٔ ۸۵شرعست سپهری که نیابی خطرششمارهٔ ۸۶آن شب که رسول ما سفر کرد به عرششمارهٔ ۸۷دل یافت حیات ابد از خدمت فیضشمارهٔ ۸۸فیّاض شدم ز وضع یاران دلتنگشمارهٔ ۸۹هر چند که کعبه راست فضلی کاملشمارهٔ ۹۰آن خاتم انبیا نبّی مرسلشمارهٔ ۹۱ای گل شده بی‌رخ نکویت بدنامشمارهٔ ۹۲بیمارم و آن نیم که یک جا افتمشمارهٔ ۹۳مشهور به عشق تو ستمگر گشتمشمارهٔ ۹۴هر چند که دور از درت می‌گردمشمارهٔ ۹۵آخر ترک تو بیوفا دل کردمشمارهٔ ۹۶صد شکر که آهوی ترا صید شدمشمارهٔ ۹۷تا داغ غم عشق تو بر جان دارمشمارهٔ ۹۸امروز به روی کار آبی دارمشمارهٔ ۹۹کی جانب هند روی نیکو آرمشمارهٔ ۱۰۰سرگشتة اوّلم به آخر نرسمشمارهٔ ۱۰۱بینم چو وفا ز بی‌وفایی ترسمشمارهٔ ۱۰۲از مکرِ خرد ز حد فزون می‌ترسمشمارهٔ ۱۰۳هر لحظه دُری نهد در آغوشم چشمشمارهٔ ۱۰۴چشم سیه یار نپرسی حالم؟شمارهٔ ۱۰۵غم نیست گر از درد غم افتاده شومشمارهٔ ۱۰۶من داغ علی به هیچ مرهم ندهمشمارهٔ ۱۰۷ما بر در دوست بی‌دلایل رفتیمشمارهٔ ۱۰۸دل را ز می عشق تو بیهش کردیمشمارهٔ ۱۰۹بر فرق، کلاهِ خاک راهی داریمشمارهٔ ۱۱۰با راه صواب از خطا می‌گردیمشمارهٔ ۱۱۱ما خاک وجود خویش را زر نکنیمشمارهٔ ۱۱۲عمری شده تا ز خیل مهجورانیمشمارهٔ ۱۱۳رمزی ز قضا و قدرت می‌گویمشمارهٔ ۱۱۴گاهی ز نبی گه ز ولی می‌گویمشمارهٔ ۱۱۵وقت است که ترک پیر و استاد دهیمشمارهٔ ۱۱۶هر چند کنی ز چرخ و انجم برهانشمارهٔ ۱۱۷یارب کشتم به وصل حاصل برسانشمارهٔ ۱۱۸اکنون که شد از عید گلستان خندانشمارهٔ ۱۱۹اسرار نهان فاش نباید گفتنشمارهٔ ۱۲۰بی‌ذوق نشاید ره معنی رفتنشمارهٔ ۱۲۱بی‌شرع ره خدا نشاید رفتنشمارهٔ ۱۲۲جز مدح علی نمی‌توانم گفتنشمارهٔ ۱۲۳چون سنگ ستم پیشه کند دل خستنشمارهٔ ۱۲۴در شوره زمین تاک نشاید کشتنشمارهٔ ۱۲۵باید به لباس نیستی هست شدنشمارهٔ ۱۲۶تا چند به فکر خودپرستی بودن!شمارهٔ ۱۲۷آن شاخ گل ارچه هست پنهان ز چمنشمارهٔ ۱۲۸فیّاض ز عقل سر به مستی بَر کُنشمارهٔ ۱۲۹چون عقل قبولم نکند دردم منشمارهٔ ۱۳۰ای عشق بیا که سخت بی‌دردم منشمارهٔ ۱۳۱یک ره سوی دل که لوح جانست ببینشمارهٔ ۱۳۲گر سایه نداشت همره آن شمع یقینشمارهٔ ۱۳۳دنیا گردیست بر رخ شاهد دینشمارهٔ ۱۳۴دامن ز تعلقات دنیا برچینشمارهٔ ۱۳۵هر چند نیارم آمدن در بر توشمارهٔ ۱۳۶نوروز شد و یار به من بست گروشمارهٔ ۱۳۷ای دوست که با چهره زردیم از توشمارهٔ ۱۳۸کردم برِ نامحرم اگر داد از توشمارهٔ ۱۳۹از پیش من ای ماه جهان گرد مروشمارهٔ ۱۴۰دلگیر بود ناله بلبل بی‌توشمارهٔ ۱۴۱هستی همه گرچه هست از فیض الهشمارهٔ ۱۴۲یارب نفس گرم ثنا سنجم دهشمارهٔ ۱۴۳دنیا چاهی است نزد دانا بی‌تهشمارهٔ ۱۴۴آمد سر زلف بند بند افکندهشمارهٔ ۱۴۵یارب گره غفلتم از دل بگشایشمارهٔ ۱۴۶رفتی رفتی ز پیشم ای جان رفتیشمارهٔ ۱۴۷هر دل که نداشت نور دانشمندیشمارهٔ ۱۴۸ای آنکه دو لب به نشئه مل داریشمارهٔ ۱۴۹لطف و کرم و طبع وفاجو داریشمارهٔ ۱۵۰تا کی فیّاض ترک مستی تا کی!شمارهٔ ۱۵۱تا کی هدف بوده و نابوده شویشمارهٔ ۱۵۲ای آنکه به چهره کمتر از باغ نیی