گنج

ملحقات

شمارهٔ ۱همچو اسلام راست خانه شده استشمارهٔ ۲عمادی از تو چندان درد خورده استشمارهٔ ۳خون همی گریم و فراق تو راشمارهٔ ۴از جان فگارم رمقی بیش نمانده استشمارهٔ ۵بی‌وصالت دلم توانا نیستشمارهٔ ۶مهر تو ز سینه رفتنی نیستشمارهٔ ۷مقصد دور خرد جای تو بادشمارهٔ ۸چون جان را درد هجران می‌بگیردشمارهٔ ۹لعل لبت بنده‌نوازی کندشمارهٔ ۱۰بازم رهان ز عشوه بسیار چون مراشمارهٔ ۱۱آه نیارم زدن گر چه دلم خون شودشمارهٔ ۱۲بهار عمر چو روز جوانی استشمارهٔ ۱۳ای رای تو سپهر تدبیرشمارهٔ ۱۴گمرهان میان شاهرهیمشمارهٔ ۱۵غمزه تو سبزه آهوی جانشمارهٔ ۱۶ناصر السنه پهلوان سخنشمارهٔ ۱۷ای بقعه فرخ همایونشمارهٔ ۱۸چو روز عشرت لعل است روز عیش خوش استشمارهٔ ۱۹زلف تو دام دل است و عاشق او دلشمارهٔ ۲۰ای چو من صدهزار بی‌چارهشمارهٔ ۲۱زیر شاخ رضا برآمده‌ایشمارهٔ ۲۲غمگین دلم ز داغ جفا ریش کرده‌ایشمارهٔ ۲۳ای وصال تو مایه شادیشمارهٔ ۲۴تا چند ز صحبت مجازیشمارهٔ ۲۵فروزان همچو رویت روی خورشیدشمارهٔ ۲۶آرزو دارم که روزی یا شبی