شمارهٔ ۲۰
ایزد چو کارگاه فلک را نگار کرداز کاینات ذات تو را اختیار کرد
نی نی هنوز کاف کن از نون خبر نداشتکایزد رسوم دولت تو آشکار کرد
اول تو را یگانه و بی مثل آفریدوانگه سپهر هفت و عناصر چهار کرد
طبع زمان که حامل امر تو خواست شدهمچون عنان فرخ تو بی قرار کرد
جرم زمین که مرکز مُلک تو خواست گشتهمچون رکاب عالی تو پایدار کرد
هر جا که در محیط جهان رخنه ای فتادآنرا به عدل شامل تو استوار کرد
دست و زبان خصم تو هنگام فعل و قولهمچون زبان سوسن و دست چنار کرد
عالم به فر دولت تو ابتهاج یافتآدم به یمن نسبت تو افتخار کرد
قاضی چرخ را که لقب سعد اکبر استنام تو بر نگین سعادت نگار کرد
مفتیِّ عقل اگر چه دم اجتهاد زددر مُلک و دین به فتوی رای تو کار کرد
هر گوهر مراد که در درج چرخ بوددر پای دولت تو سعادت نثار کرد
دولت عنان ملک به دست تو باز داداقبال بر براق مرادت سوار کرد
تیری که همت تو گشاد از کمان حکماز روی هفت جوشن گردون گذار کرد
تیغت که باغ ملک بر آبش نهاده اندروی زمین زخون عدو لاله زار کرد
با زور بازوی تو مقر شد به افتراآنکس که وصف رستم و اسفندیار کرد
بس پیل مست را که نهیبت فرو شکستبس شیر شرزه را که شکوهت شکار کرد
هرکس که بر ضمیر تو گردی نشست از ودر حال گردش فلکش خاکسار کرد
وانرا که با تو وحشت و کین در میان نهاددوران آسمانش سزا در کنار کرد
خورشید زیر سایه عدلت پناه یافتگردون به گرد مرکز حکمت مدار کرد
چشم فلک ندید و نبیند به عمر خویشآن لطفها که در حق تو کردگار کرد
این یک عدوی دین که بمانده ست دفع اوهم دولتت کند که چنین صد هزار کرد
چون مصطفی به وعده نصرت وثوق داشتعیبی نبود اگر دو سه روز انتظار کرد
این دست بسته را تو گشایی که عاقبتآنکس برد که تعبیه استادوار کرد
تاویل توامان چه بود پیش از آنک مُلکآنرا دهد خدای که دین را شعار کرد
شمشیر مرتضی بجز از آهنی نبودپشتی دین حق لقبش ذوالفقار کرد
این دین عزیز کرده به تایید ایزدستهرگز به مکر و شعوذه نتوانش خوار کرد
بادت امان ز حادثه روزگار از آنکعدل تو جبر حادثه روزگار کرد