گنج

شمارهٔ ۱۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادارد۲۳ بیت
گل ز خرگاه چمن روی به صحرا داردسر می خوردن آن خرگه مینا دارد
سبزه چون تازگی افزود به سر سبزی سالگلبن فتح مَلک سرّ ثریا دارد
تاج بخش ملکان شاه جوانبخت جوانکز همه تاجوران منصب اعلا دارد
خضر فیضی که به فتوی محمد نسبیبند بر تارک این گنبد خضرا دارد
بخت بیدار فلک یاور و اقبال مطیعمملکت بین که چه اسباب مهیا دارد
در چنین باغ سعادت که گل فتح شکفتشاید ار چشم ظفر عزم تماشا دارد
دولت قاهره از جانب شه دور مبادچرخ را پی کند ار جانب اعدا دارد
ماه نو دید عدو بر علمش شیفته شدماه نو شیفته را بر سر سودا دارد
بیم جان دید عدویت که ولایت بگذاشتآنک او غرقه شود کی غم کالا دارد ؟!
کی کند همسری شاه منازع طرفیکز طرف تا به طرف بنده و مولا دارد
بنده ای چند گر از خدمت او دور شدندشه نباید که جز اقبال تمنا دارد
گر ز دریا دو سه قطره بپراکند چه باک ؟باز چون جمع شود میل به دریا دارد
هر که از قبله اسلام بگرداند رویبی گمان روی سوی قبله ترسا دارد
وانک در دین مسیحا شود از هیبت اونبرد جان اگر افسون مسیحا دارد
هر که در مذهب شه نیست ز دنیا و ز دینمذهب آن است که نه دین و نه دنیا دارد
ای یمن تاب سهیلی که به ناموس عقیقزخم پولاد تو خون بر دل خارا دارد
گفت آیم به مصاف تو ز دور آسان استمرد می باید کین زهره ویارا دارد
قهر اگر دشمن شه راشکند گو بشکنتا کی آزرم کند چند محابا دارد؟
تا تو در رسته دعوی که شناسا گهرینه زمرد که فلک رشته مینا دارد
با چو تو صیرفیی نقد نمودن خطر استکه دل روشن تو دیده بینا دارد
چون تویی داور و فریاد رس مظلومانکیست امروز که اندیشه فردا دارد؟
بنده را با تو مجال است به صد نکته ولیکجامه آن به که به اندازه بالا دارد
تو سلیمانی واین مرغ زبانی که مراستپیش تو پر بنهد گر پر عنقا دارد