گنج

شمارهٔ ۱۱

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: یناست۱۸ بیت
آنک به حق داور زمان وزمین استخسرو پیروز بخت نصرة دین است
حامی اسلام بیشکین که چو گردونمرکب دوران او همیشه بزین است
آنکه در اطراف ملکش از در طاعتخسرو انجم کمینه قلعه نشین است
وانک ز بهر نثار موکب قدرشدامن افلاک پر ز دُرّ ثمین است
دولت ودین را برای دفع حوادثنام بزرگش همیشه نقش نگین است
پیش کف او به نیم ذرّه نسنجدهرچه در احشای برّ و بحر دفین است
راتب یک روزه نیست بخشش اوراهر چه پس افکنده شهور و سنین است
عرصه جاهش ورای بحر محیط استپایه قدرش فراز چرخ برین است
همت او هر زمان زچرخ ببخشدصدره چندانک طول وعرض زمین است
روی به هر جایگه که آورد او رادولت واقبال بر یسار و یمین است
شخص سعادت روا بود که نداردپای زدرگاه او که حِصن حصین است
چشم فلک خیره شد به نور جبینشفرّ الهی است آن نه نور جبین است
ای مَلکی کز نسیم خُلق تو دایممغز فلک همچو ناف آهوی چین است
ملک تو جایی رسیده است که انجاپیشگه چرخ صف باز پسین است
دعوی شاهی تو را رسد به حقیقتلاف زسر پنجه کار شیر عرین است
دشمن تو جان کجا برد؟که خدنگتپیش وپسش چون قضای بد به کمین است
دین خدا از تو باقی است معونتلاجرمت روز و شب خدای مُعین است
ملک تو از گردش زمانه مصون بادکانچه به کارآید از زمانه همین است