گنج

شمارهٔ ۱۰

شاها درِ تو قبله شاهان عالم استگردون تو را مسحر و گیتی مسلم است
مقصود آفرینش عالم تویی از آنکذات مطهرت سبب نظم عالم است
هم چشم مهر و ماه به روی تو روشن استهم جان جن وانس به یاد تو خرم است
عالم به توست زنده که تو جان عالمیزین غصه جان خصم تو موقوف یک دم است
هرگز نزاید از تو گرانمایه تر گهرزان آب و گل که مایه ترکیب آدم است
چون مولد مسیح قدومت مبارک استچون سجدگاه خضر جنابت مکرم است
هرجا که از حوادث گردون جراحت استآنرا ز بِرّ و لطف تو صدگونه مرهم است
بنمود خنجر تو در احیای ملک و دینآن خاصیت که در دم عیسی مریم است
از دین مصطفی رمقی مانده بود بسامروز زنده کرده شاه معظّم است
ای خسروی که قصه یکروزه رزم توصد ساله کارنامه کاووس و رستم است
آنجا که نعت صورت خوبان رود ، تو رادل سوی قد نیزه و گیسوی پرچم است
چندان بریخت خنجر تو خون دشمنانکاجزای خاک تا به ثری جمله در نم است
فتح وظفر به جوهر تیغ تو قایمندنی نی که تیغ تو همه فتح مجسم است
نوک سنانت بر ورق نصرت و ظفرحرفی است کاندرو همه آفاق مُدغَم است
گرصد هزار عید و عروسی است خصم رابا یک سیاست تو همه عین ماتم است
صد کاسه انگبین را یک ذرّه بس بودزان چاشنی که در بن دندان ارقم است
از روی قوت ارچه جوان است بخت توبرچرخ پیر از ره رتبت مقدم است
خصمت برای ملک بسی جهد کرد لیکتوفیق،اصل معتبر وباب معظم است
بر رای روشن تو چو خورشید ظاهرستگردر ضمیر چرخ یکی راز مبهم است
تا چون شهاب با تو فلک دل نهاد راستهمچون هلال قامت اعدات پر خم است
یکتا شده ست رشته شاهی به عهد توالحمدلله ارچه که یکتاست محکم است
خصم تو گر ز ذرّه فزون است در عددبا آفتاب تیغ تو از ذرّه ای کم است
چون تو به کام خویش رسیدی از ین سپسگر خصم گرددت همه گیتی که را غم است؟
برتخت ملک رفت سلیمان کنون چه باک؟گرصد هزار دیو طلبکارِ خاتم است
خرم نشین همیشه وبرخور ز مملکتکاسباب خرّمی همه پیشت فراهم است