شمارهٔ ۱۲
انک بر تخت مکرمت شاه استشرف الدینِ حق شرفشاه است
در تکاپوی خدمتش جوزااز کمر بستگان درگاه است
وز پی امتثال فرمانشچرخ را دیده بر سر راه است
لطف او بر صحیفه های ریاضکاتب نقش صبغة الله است
کوه در پیش حلم راسخ اوهمچو در پیش کهربا کاه است
در نفاذ امور نتوان گفتکه مر او را فلک ز اشباه است
پیش او حمله های شیر فلکراست چون حیله های روباه است
ای ز رفعت به منزلی که در اوطاق گردون نظیر خر گاه است
قصه فاقه های من که مقیمچون ثناهای تودر افواه است
بر تو پوشیده نیست از پی آنکرایت از سرّ غیب آگاه است
تحفه لطف چون طمع دارمچون فلک با زمین به اکراه است
یوسف ناز دیده خردماز جفای زمانه در چاه است
اعتمادم پس از خدا بر توستزانک ایّام نیک بدخواه است
تا به تقدیر با بقای فلکنسبت ماه و هفته کوتاه است
مدد مدت بقای تو بادهرچه در دهر هفته و ماه است