شمارهٔ ۸۲
ابر چشم از سوز دل تا گریه را سر میکندهرکجا خاکیست از باران خون تر میکند
تا ز خسرو آبروی آتش زرتشت ریختگنج بادآور ز حسرت خاک بر سر میکند
خیر در جنس بشر نبود خدایا رحم کناین بشر را کز برای خیر خود شر میکند
سیم را نابود باید کرد کاین شیء پلیدمؤمن صدساله را یکروزه کافر میکند
خاک پای سرو آزادم که با دست تهیسرفرازی بر درختان توانگر میکند