گنج

شمارهٔ ۸۳

کام دلم ز وصل تو حاصل نمی‌شودگیرم که شد، دگر دل من دل نمی‌شود
دیوانه‌ای که مزه دیوانگی چشیدبا صد هزار سلسله عاقل نمی‌شود
اجرا نشد میان بشر گر مرام ماآجل شود اگرچه به عاجل نمی‌شود
حق گر خورد شکست ز یک دسته بی‌شرفحق است و حق به مغلطه باطل نمی‌شود
زور و فشار و سختی و تهدید و گیر و داربا این رویه حل مسائل نمی‌شود
تکفیر و ارتجاع و خرافات و های هویاز این طریق طی مراحل نمی‌شود
مجلس مقام مردم ناپاک دل مخواهکاین جای پاک جای اراذل نمی‌شود
یک ملک بی‌عقیده و یک شهر چاپلوسیارب بلا برای چه نازل نمی‌شود
نازم به عزم ثابت چون کوه فرخیکز باد سهمگین متزلزل نمی‌شود