گنج

شمارهٔ ۵۱

هیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیستگر وکالت هم فتد در چنگشان انصاف نیست
شاه و دربار و وزارت عز و جاه و ملک و مالهیچ چیزی نیست کاندر قبضه اشراف نیست
عاقلان دیوانه‌ام خوانند و چون مجنون مرااز جنون خود، به حکم عقل استنکاف نیست
بس که از سرمایه‌داران، مجلس ما گشته پراعتبارش هیچ کم از دکه صراف نیست
پوستش با داس برکن با چکش مغزش بکوبهر توانگر را که با ما قلب قلبش صاف نیست
حرفه و زحمت چو اوصاف وکیل ملت استبگذر از هرکس که او دارای این اوصاف نیست
فرخی از بندگی لاف خداوندی زندگرچه می‌داند که مردان خدا را لاف نیست