شمارهٔ ۱۸۱
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادیدست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش رامیدوم به پای سر در قفای آزادی
با عوامل تکفیر صنف ارتجاعی بازحمله میکند دایم بر بنای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ استناخدای استبداد با خدای آزادی
شیخ از آن کند اصرار بر خرابی احرارچون بقای خود بیند در فنای آزادی
دامن محبت را گر کنی ز خون رنگینمیتوان تو را گفتن پیشوای آزادی
فرخی ز جان و دل میکند در این محفلدل نثار استقلال، جان فدای آزادی