گنج

شمارهٔ ۱۷۶

ای توده دست قدرت از آستین برون کنوین کاخ جور و کین را تا پایه سرنگون کن
از اشک و آه ای دل کی می بری تو حاصلاز انقلاب کامل خود را غریق خون کن
با صد زبان حقگو لب بند از هیاهودر پنجه غم او خود را چو من زبون کن
چون کوهکن به تمکین بسپار جان شیرینوز خون خویش رنگین دامان بیستون کن
با فکر بکر عاقل آسان نگشت مشکلدیوانه وار منزل در وادی جنون کن
در راه عشق یاری باری چو پا گذاریآن همتی که داری بر خویش رهنمون کن
در انتظار آن گل فریاد کن چو بلبلآشفته زلف سنبل از اشک لاله‌گون کن