شمارهٔ ۱۷۵
تا چند هوسرانی، دندان هوس بشکنبگذر ز گران جانی زندان نفس بشکن
تو مرغ سلیمانی از چیست بزندانی؟با بال و پرافشانی ارکان قفس بشکن
گوید چو بدت نادان او را بخوشی برخوانچون پنبه نرم افغان در کام جرس بشکن
گر باز گذارد پا در میکده بی پرواجام و قدح و مینا بر فرق عسس بشکن
در وادی عشق یار، باری چو فکندی بارهم دست ز جان بردار هم پای فرس بشکن
چون می شکنی یارا از کینه دل ما رااین گوهر یکتا را بنواز و سپس بشکن
هر ناکس و کس تا چند پای تو نهد دربندبا مشت چکش مانند پشت همه کس بشکن