شمارهٔ ۱۶۷
ما مست و خراب از می صهبای الستیمخمخانه تهی کرده و افتاده و مستیم
با طره دلبند تو کردیم چو پیوندپیوند ز هر محرم و بیگانه گسستیم
از سبحه صد دانه ارباب ریا بهصد مرتبه این رشته زنار که بستیم
فرقی که میان من و شیخ است همین استکو دل شکند دایم و ما توبه شکستیم
تا دامن وصل از سر زلفت بکف آیدچون شانه مشاطه سراپا همه دستیم
ای ناصح مشفق تو برو در غم خود باشما گر بد و گر خوب همانیم که هستیم
چون شاهد عیب و هنر ما عمل ماستگو خصم زند طعنه که ما دوست پرستیم