شمارهٔ ۱۶۶
ز خودآراییِ تن جامهٔ جان چاک میخواهمز خونافشانیِ دل دیده را نمناک میخواهم
دل از خونسردیِ نوباوگانِ کاوه پرخون شدشقاوتپیشهای خونریز چون ضحّاک میخواهم
چو از بالا نشستن آبرومندی نشد حاصلنشیمن با گدای همنشینِ خاک میخواهم
در این بازی که طرحِ نو نماید رفعِ ناپاکیحریفِ کهنهکارِ پاکبازِ پاک میخواهم
رود از بس پی صیدِ غزالان این دلِ وحشیبه گیسوی تو او را بستهٔ فتراک میخواهم
قفس از شش جهت شد تنگ در این خاکدان بر دلپری شایستهٔ پروازِ نه افلاک میخواهم