شمارهٔ ۱۵۵
گر برخی جانان من دلداده نبودمدر دادن جان این همه آماده نبودم
عیب و هنر خلق نمی شد ز من اظهارچون آینه گر پاکدل و ساده نبودم
سرسبزی من جز ز تهی دستی من نیستچون سرو نبودم اگر آزاده نبودم
خم بود اگر پشت من از بار تملقپیش همه با جبهه بگشاده نبودم
ننهادی اگر تیغ تو منت به سر مندر پای تو چون کشته من افتاده نبودم
کیفیت چشمان تو مستی به من آموختآن روز که من در طلب باده نبودم
از جنس فقیرانم و با این غم بسیاردلشاد از آنم که غنیزاده نبودم