شمارهٔ ۱۵۲
گذشتم از سرافرازی، سر افتادگی دارمگرفتم رنگ بیرنگی، هوای سادگی دارم
مرا شد نیستی هستی، بلندی جستم از پستیچو سروم کز تهیدستی، بر آزادگی دارم
گرم دشمن بود تن ها، به جان دوست من تنهابرای رفع دشمنها، به جان ایستادگی دارم
من آن خونین دل زارم، که خون خوردن بود کارممباهاتی که من دارم، ز دهقانزادگی دارم
نمودم ترک عادت را، ز کم جستم زیادت رامن اسباب سعادت را، بدین آمادگی دارم