شمارهٔ ۱۴۳
گرچه دل سوخته و عاشق و جانباختهایمباز با این همه دلسوختگی ساختهایم
اثر آتش دل بین که از آن شمعصفتاشکها ریخته در دامن و بگداختهایم
با همه مقصد خیری که مرام من و تستدر بنی نوع بشر ولوله انداختهایم
جز دورنگی نبود عادت این خلق دورنگهمه را دیده و سنجیده و بشناختهایم
عجبی نیست که با این همه دشمن من و دلجز به دیدار رخ دوست نپرداختهایم
عمرها در طلب شاهد آزادی و عدلسر قدم ساخته تا ملک فنا تاختهایم
بر سر نامه طوفان بنگر تا دانیبیرق سرخ مساوات برافراختهایم