شمارهٔ ۱۲۲
طوطی که چو من شُهره به شیرینسخنی بودبا قندِ تو لببسته ز شکّرشکنی بود
لعلِ تو که خاصیتِ یاقوتِ روان داشتدلخونکنِ مرجان و عقیقِ یمنی بود
چون غنچه ز غم تنگدل و خون جگرم ساختآن گل که جگرگوشهٔ نازکبدنی بود
در عشق اگر فقر و غنا نیست مؤثرپس قسمت فرهاد چرا کوهکنی بود
آلتشدگانی که یکی خانه ندارندجانبازیشان از چه ز حبالوطنی بود
گر از غم این زندگی تلخ نمردیمانصاف توان داد که از بیکفنی بود
هم خیر بشر خواهد و هم صلح عمومیاز روز ازل مسلک طوفان علنی بود