گنج

شمارهٔ ۱۱۳

رسم و ره آزادی یا پیشه نباید کردیا آنکه ز جان‌بازی اندیشه نباید کرد
سودی نبری از عشق گر جرأت شیرت نیستآسوده گذر هرگز زین پیشه نباید کرد
گر آبِ رَزَت باید ای مالکِ بی‌انصافخون دل دهقان را در شیشه نباید کرد
در سایه استبداد پژمرده شد آزادیاین گلبن نورس را بی‌ریشه نباید کرد
با داس و چکش کن محو، این خسروی ایوان راچون کوهکنی هر روز با تیشه نباید کرد