شمارهٔ ۷۹
افق از عکس شفق باز به خون شسته جبینشیعیان ماتم کیست
کرده چون ماتمیان جامه سیه چرخ برینشیعیان ماتم کیست
چرخ گردیده مقید به سکون خاک مثالز انتقالات ملال
وز قلق در حرکت آمده چون چرخ زمینشیعیان ماتم کیست
ناخن فتنه گشاده است چو ایام نشوررشته عقد شهور
پنجه حادثه بگسسته ز هم نظم سنینشیعیان ماتم کیست
می برد بازوی اندوه به شمشیر ظلامطره هندوی شام
می درد دست عزا جامه صبح دویمینشیعیان ماتم کیست
گشته خاکستری این اطلس سبز بته دارریخت از بسکه غبار
بر سر از توده خاکستر غم روح امینشیعیان ماتم کیست
نعره از پرده دل می گذراند زافلاکمریم از توده خاک
می کندخاک به سر عیسی افلاک نشینشیعیان ماتم کیست
کعبه چون چشم سیه مست عروسان ختارفته در نیل عزا
زمزم از دیده فرو می چکد اشک تمکینشیعیان ماتم کیست
تربت پاک نبی واسطه طینت کلز اشک ارواح رسل
راست چون عرصه ماریه به خون گشته عجینشیعیان ماتم کیست
غرش شیر خدا ضیغم نی زار شرفبشنو از دشت نجف
کز دمش بیشه گردون شده لبریز طنینشیعیان ماتم کیست
بسکه بر سینه زند فاطمه با خیل ملکچار ایوان سمک
پر شد از غلغه تا سطح سپهر نهمینشیعیان ماتم کیست
شاه و درویش گذشتند چو ماتم زده هاپی ترتیب عزا
این زکشکول و نمد آن دگر از تاج و نگینشیعیان ماتم کیست
زاهد صومعه کز خرقه مهر است بریبا همه بی خبری
روز و شب در عوض سجده زند سر به زمینشیعیان ماتم کیست
عاشقان را که بود عمر ابد بزم وصالشده از فرط ملال
اول وصل حبیبان نفس بازپسینشیعیان ماتم کیست
نچکد جام مگر از مژه خوناب جگرزین عزا شام و سحر
نکند چنگ مگر ناله به آواز حزینشیعیان ماتم کیست
خسرو ظلم بر آراسته صف ها ز ستمبیرق کفر و علم
خیل اسلام پراکنده نگون رایت دینشیعیان ماتم کیست
تشنه لب کیست خدایا که ز فردوس علابه سوی کرب و بلا
موج هر لحظه به زنجیر کشد ماء معینشیعیان ماتم کیست
گفت یغما مگر افتاد زپا، ریخت زهمعرش با لوح و قلم
نی به ذات ملک العرش نه آن است ونه اینشیعیان ماتم کیست