شمارهٔ ۸۰
خم شد از باد مخالف قد رعنای حسینای فلک وای حسین
همچو گل غرقه به خون شد رخ زیبای حسینای فلک وای حسین
آتشین گل کند از خون شقایق به کنارباغ را دست بهار
تا کنید از تف دل غنچه لب های حسینای فلک وای حسین
در شگفتم که چرا در تن ذرات جهانشق نشد جامه جان
شد چو تشریف کفن راست به بالای حسینای فلک وای حسین
مجمع دل شود از تفرقه لبریز ملالآیدم چون به خیال
از پریشانی گیسوی سمن سای حسینای فلک وای حسین
بسکه خونین کفن از ورطه طوفان هلاکسر برآورده ز خاک
خیمه بر دامن محشر زده غوغای حسینای فلک وای حسین
بر سر نخل حرم غنچه پیکان چو بهاربسکه گل کرده نثار
رشک گلزار ارم گشته سراپای حسینای فلک وای حسین
دیده یغما چه غم امروز اگرت کرد سرشکتهی از گوهر اشک
کنج عزت طلب از دولت فردای حسینای فلک وای حسین