گنج

شمارهٔ ۷۸

۱۰ بیت
عباس عمو جان تو مرو جانب میداندر فرقت خود جان من زار مسوزان
دور فلک از مرگ برادر جگرم سوختدیگر تو مسوزان دلم از آتش هجران
سقای خرم آب نداریم تمنااز سوز عطش گرچه رسیده است به لب جان
بنشین به حرم روی مکن جانب اعدازین غایله مشکن دل پر خون پریشان
ترسم که لوای تو فتد بر زبر خاکوافراخته گردد علم از آه یتیمان
دست من و دامان وصالت بگسل بازدر دشت بلاخیز مرا دست ز دامان
گر رفتن میدان ز پی قطره آبی استعمان ز بصر راه دهم دجله ز مژگان
بر باره مکش رخت، سوی رزم مکن تازهر چند که هستیم از این گونه پریشان
آه جگر از تفته دلی شعله آذرسیل مژه از تشنه لبی موجه طوفان
یغما بست این نوحه که ترسم فتد آتشبر خامه و بر دفتر و دل‌های محبان