شمارهٔ ۷۴
باز چرخ سفله پرور طرح دیگر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
بر سر ارباب دین بی داد لشکر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
خود ز روبه بازی گرگ فلک گوئی روانبی امان زور بازوی سگان
بر سر شیر خدا شمشیر دیگر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
چون نیفتد رازها از پرده طاقت برونبی سکون صد جهان دل بل فزون
شمسه ایوان عصمت چادر از سر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
آنکه لعلش تشنگان را می دهد جام شرابدل کباب بهر یک پیمانه آب
تشنه لب بر خنجر بیداد حنجر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
خسرو دین داد تا حنجر به تیغ اهل شامتشنه کام بر جهان از انتقام
خسرو سیارگان هر بام خنجر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
در وصال آباد کوی دوست در عین بکااز حیا تا دم صبح جزا
چشم آدم خجلت از روی پیمبر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
تا به خون لب تشنه پر زد شاهباز اوج دینبر زمین در فلک روح الامین
پرزنان چون طایر بسمل به خون پر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
شاهد خلوت سرای چارم از بهر عزادر سما با دو صد شور و نوا
نطع مشکین بر سر زرینه معجر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
فارس مضمار این نه پهنه فیروزه فامصبح و شام تا به روز انتقام
دامن خفتان به خوناب شفق پر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد
بازکش یغما عنان از عرصه این داستانکز فغان از نهاد انس و جان
رفته رفته شور این ماتم به محشر می کشداز نیام شمر خنجر می کشد