گنج

شمارهٔ ۷۵

۱۰ بیت
به دشت کربلا سلطان دین را چون گذار آمدبرای قتلش از هر سو سپاه بی شمار آمد
هزار و نهصد و پنجاه و یک زخمش به تن واردز وارون گردشی های سپهر کجمدار آمد
رسید ازکوفه و شامش صف اندر صف ز پی اعدازکرکوک وری و مصرش هزار اندر هزار آمد
ز داغ اکبر از اشک جگرگون دامنش گلشنبه سوک اصغر از زاری کنارش لاله زار آمد
فلک وارون شوی از ظلمت ای بیدادگر آخریزید از قتل فرزند پیمبر کامکار آمد
ز گردون باز ماندی کاشکی ای چرخ دون پرورز زین چون بر زمین آن آسمان اقتدار آمد
تفو ای چرخ گردون بر تو کز راه ستمکاریحریم مصطفی بر ناقه عریان سوار آمد
چو اندر بزم جان دادن به نصرت کس نماند او راپی یاری برون از مهد طفل شیرخوار آمد
ز سوک لاله رویان گر نبودی از چه رو لالهبه گلزار جهان زینسان به چهر داغدار آمد
ز قانون عزا غافل مشو یغما که در دورانترا از جد و باب این شیوه شیوا شعار آمد