شمارهٔ ۵۳
دلم از زندگانی سخت سیرهبمیرم هر چه زوتر باز دیره
زنان را دل سرای درد و ماتمتن مردان نشان تیغ و تیره
پسر در خون طپان دختر عزاداربرادر کشته و خواهر اسیره
به کام مادران لخت جگر خونبه حلق کودکان خوناب شیره
اسیران را به جای اشک و افغانشرر در چشم و آتش در ضمیره
خروش تشنه کامان زیر و بالاز خاک تیره تا چرخ اثیره
اگر بر سنجی آشوب قیامتبه سوگ نینوا بالا و زیره
به ره گریان سراری تا جواریبه خون غلطان سپاهی تا امیره
بدین ماتم چسان باشم شکیباکجا زخمی چنین مرهم پذیره
ترا آنان که تن در خون کشیدندالهی خاکشان با خود نگیره
نخواهد کودک شیر تو بی آبمگر آن را که آب اندر بشیره
بر اندام شهیدان کاوش تیربدان ماند که سوزن در حریره
هرآنکو چون تو باشد بیکس و یاربه کشتن سر نهادن ناگزیره
مصاف شاه دین با لشکر شاماگر چه غزوه موران و شیره
هر آن کو دیده صیدی در سپاهیسخن ناگفته معنی دستگیره
برادر در بقیع آسوده در خاکپدر در خاکدان کوفه گیره
جهان دشمن زمان سخت آسمان دورغریب کربلا مارت بمیره
ببین یغما به خون شیر بطحاسگان شام را سر پنجه چیره
که از خیل سگان این شیرگیریز رو به بازی این چرخ پیره