گنج

شمارهٔ ۴

۱۱ بیت
کمر بستی به خون ای پیر گردون نوجوانی رابخواری بر زمین افکندی آخر آسمانی را
به دام فتنه از منقار تیر و مخلب خنجرشکستی پر همایون طایر عرش آشیانی را
بهار آید همی تا خار بومی را خزان کردیز صرصر خیزی باد مخالف گلستانی را
ز منع آب جان سوز آتشی افروختی وز ویزدی سر بر فلک دود مصیبت دودمانی را
زکین دندان گزای ناب پیکان سگان کردیبشیر مهر زهرا مغز پرورد استخوانی را
غذا ز الوان خون آوردی آب از چشمه پیکانجزاک الله نکو کردی رعایت میهمانی را
ندانم تا چه کردی با جهان جان همی دانمکه از غم تا قیامت سوختی جان جهانی را
دل از قتل شهیدی بر کنارم دجله بگشایدبطرف جان سپاری بسته بینم چون میانی را
کنم یاد از اسیری چند و خاک شام چون بینمغریب خسته آواره بی خانمانی را
تبم گیرد ز رنج طفل بیماری به ویرانیچو سر بر خشت حسرت خفته بینم ناتوانی را
زاشک دیده یغما بیاد آور درین ماتمروان سیلاب خون بینی چو بر در آستانی را