گنج

شمارهٔ ۵

۱۱ بیت
زهی از دست سوگت چاک تا دامن گریبان‌هاز آب دیده از سودای لعلت دجله دامان‌ها
چه خسبی تشنه لب از خاک هان برخیز تا بینیبه هر سو موج زن صد دجله از سیلاب مژگان‌ها
تو خود لب تشنه یک جرعه آب و بارها از سرجهان را اشک خون بگذشت خون‌آلوده طوفان‌ها
نزیبد جان پاکی چون تو زیر خاک آسودهبرآور سر ز خاک تیره‌ای خاک رهت جان‌ها
ز شرح تیر بارانت مرا سوفار هر مژگانبه چشم اندر کند تاثیر زهرآلوده پیکان‌ها
کس آن روز ار نکردت جان فدا اکنون سرت گردمبرون نه پا که جان‌ها بر کف دستند قربان‌ها
فکندی گوی سر تا در خم چوگان جانبازیز سیلی‌ها چه سرها گوی سان غلتد به چوگان‌ها
فتاد از جلوه تا رعنا سمندت خاست از هر سوز گلگون سرشک خیل ماتم گرد جولان‌ها
دریغ آموختم تا نکته‌های رزم جان‌بازیز جان بازان کویت باز پس ماندم به میدان‌ها
به تاب از رشک آنانم که در خمخانه عهدتز خون پیمانه‌ها خوردند و نشکستند پیمان‌ها
تو یغما از کجا و باسگانش لاف هم‌چشمیز سگ تا آدمی فرق است فرق ای من سگ آن‌ها