گنج

شمارهٔ ۲

۱۷ بیت
قصد هلاک کردند مقصود کن فکان رادر سجده سر بریدند مسجود انس و جان را
عریاندر آفتابش پیکر طپید بر فرشآن کش فراخت یزدان از عرش سایبان را
ای خاک خیره مگمار بر شرزه شیر روباهای چرخ چیره مپسند بر باز ماکیان را
با ذکر این مصیبت کش رنج دمبدم توبفکن به طاق نسیان طومار باستان را
از اشک و آه حسرت باران و برقی انگیزسیلاب ران زمین را در تاب کش زمان را
ریزند یک روش خون از دیده رند و زاهدنالد روان هم آواز سلطان و پاسبان را
جان و دل اندرین سوز گرتن زند ز نالهجان رنجه باد دل را دل خسته باد جان را
بگشا زچشمه چشم دریای خون در این غمبسپر به سیل اندوه دل های شادمان را
از تاب شعله آه وز سوز خرمن ماهوز موج اشک بر کن بنیاد آسمان را
تا اقتدار گریه فارغ مخواه مژگانتا احتمال فریاد خامش مکن زبان را
دستان خون اسلاف چون صبر ماهبا گشتتا آسمان سمر کرد این طرفه داستان را
سوزم به یک شراره هرچ آشکار و پنهانگر شعله آورم فاش این آتش نهان را
بشکر به آه جان سوز این روشنان انجمبرده به موج ماتم این تیره خاکدان را
بر ناتوان وجودم در تاب این مصیبتآنچه آمد از ستاره نامد ز مه کتان را
تن کاست زین رزیت هم شاه و هم گدا رادل سوخت زین قضیت هم پیر و هم جوان را
یغما گرت نشد سر در پای رخش او خاکباری به گریه گل ساز آن خاک آستان را
آن روزشان بر آتش نفشاندی آبی امروزاشکی چکان به تربت لب تشنه کشتگان را