گنج

شمارهٔ ۱۴ - پیشوای خلق

۱۳ بیت
ای تربت مطهر تو خلق را مطاف!کویت به از بهشت برین است بی خلاف
هر صبح و شام،خیل ملایک ز آسمانآیند دور مرقد تو از پی طواف
شاها!تویی که زهره گردون ز هم دردز الله اکبری که زنی درگه مصاف
گر برق ذوالفقار تو سیمرغ بنگردبال و پرش تمام بسوزد به پشت قاف
آتش زند به خرمن عمر ستمگرانتیغ دو پیکرت چو برون آید از غلاف
شیر فلک ز بیم تو لرزد به خود چو بیدگاو زمین ز خوف تو مالد به خاک ناف
چون برق تیغ تو ز تن خصم بگذردافتد ز هول بر طبقات زمین شکاف
از یک اشاره از حرکت، باز داریشگر چرخ از اطاعت تو ورزد انحراف
آنجا که قنبر تو دم از سروری زندشاهان به بندگیش نمایند اعتراف
دربارهٔ خلافتت ای پیشوای خلق!لعنت بر آن کسان که نمودند اختلاف
شاها! نظر دریغ ز«ترکی» مدار زانکمامش به دوستی تو او را بریده ناف
خود واقفی ز حال من ای شخته النجف!خواهم بر آستانه تو جویم اعتکاف
جایی که کردگار ثنا خوان بود تو را«ترکی» چسان زند ز ثنا خوانی تو لاف