گنج

شمارهٔ ۱۵ - شرار آتش عشق

۱۱ بیت
بگویمت سخنی کاندر او نه جای اشک استکه هر که طاعت حق کرد افضل از ملک است
هر آنکه بندگی حق نکرد و سهل شمردبه روز باز پسین، جایش اسفلین درک است
هر آنکه نیست به جانش شرار آتش عشقبه نزد اهل خرد، چون طعام بی نمک است
طلا چو بی غش و صافی درآید از بوتهدگر چه باکی و اندیشه ایش از محک است
روندهٔ ره کوی حبیب کی داندکه در میان رهش پرنیان و یا چنک است
الا! که جامهٔ ابر شمین ببر داریمکن تو فخر بر آن کس که جامه اش قدک است
تو ذره پروری آموز کافتاب فلکز ذره پروریش جا به چارمین فلک است
طریق بنده نوازی از آن کسی آموزکه خادم در دولت سرای او ملک است
علی عالی اعلا که جبرئیل امینضمیر هر سخنش یا علی فدیت لک است
کسی که مهر علی نیست ذره ای به دلشهزار مرتبه بدتر ز غاصب فدک است
کسی که بغض علی ذرهٔ ست در دل اویقین به گفته ی«ترکی» که کمتر از کپک است