گنج

شمارهٔ ۹۷ - فیض روح القدس

۱۲ بیت
گرچه انداخته زلفت گرهی سخت به کارمهمچنان چشم گشایش ز سر زلف تو دارم
روی بنما و به یغما ببر آرام و شکیبمزلف بگشا و به تاراج بده صبر و قرارم
تا به دست آن سر زلفین پریشان تو یازمپا ز کویت نکشم گر که بسوزی تو به نارم
ناجوانمردم اگر زلف تو از دست بدارمگر بدانم که دو صد بار کنی زنده بدارم
سخت ترسانم از آسیب دو ماران سیاه اتکاقبت از تن بیمار، برآرند دمارم
هر دو چشمان کماندار تو با تیر زنندمگر یکی روز فتد بر سر کوی تو گذارم
وعده کردی که یکی روز به سر وقت من آییترسم آن روز بیای که برد باد غبارم
به قدم بوسی ات از زیر لحد سر به در آرمقدمی گر ز عنایت بگذاری به مزارم
خلق گویند که پیوسته تو مایل به شکاریگر تو مایل به شکاری نکنی از چه شکارم
خواهم این جان گرانمایه کنم من نثارتزانکه لایق تر از این جان نبود بهر نثارم
من برآنم که به صد عجز درآرم به کنارتتو بر آنی که به صد حیله گریزی به کنارم
«ترکی» از عشق نکویان نبرم جان به سلامتفیض روح القدسی گر نکند چاره کارم